اسليم شاهى مخاطب شد و پسر ملا احمد جنيد مشهور اين آيهء كريمه
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ
، تاريخ جلوس وى يافت و عرضه داشتى به برادر بزرگ خود عادل خان نوشته در رنتهنبور فرستاد ، به اين مضمون كه هر چند ولايت عهد تعلق به شما داشت ، اما چون مسافت راه خيلى بود تا آمدن شما در اينجا فتنهها متوهّم ، بلكه محقق بود ، به جهت تسكين آشوب روزى چند به طريق نيابت شما محافظت لشكر مىنمايم و بعد از آنكه بياييد به غير از اطاعت و انقياد چارهيى ندارم و از كالنجر متوجه آگره شد و در نواحى قصبهء كوره كهاتمپور خواص خان از سهرند كه جايگير او بود رسيده بيعت ضرورى نمود ، چه او به سلطنت عادل خان بيشتر ميل داشت نسبت به اسليم شاه و جشن عالى ترتيب يافت و از سر نو اجلاس دادند و بعد از آنكه مكتوبات مكرر از اسليم شاه به عادل خان رسيد او آمدن خود را موقوف بر اشارت و استصواب اين چهار كس داشت قطب خان نايب و عيسى خان نيازى و خواص خان و جلال خان جلوانى « 1 » كه هر چهار امراى بزرگ عالىشأن آن سلسله بودند ، اسليم شاه اين جماعت را به عهد و قول نزد او فرستاد و شرط كرد كه عادل خان را در ملاقات اول رخصت جايگير شود و هرجا را كه از هندوستان اراده نمايد به تصرف او واگذارد و عادل خان به اتفاق اين امرا از نواحى رنتهنبور به فتحپور عرف سيكرى آمد و اسليم شاه را از آگره به شكارپور كه در آنجا حالا محل پادشاهى است به استقبال رسيده و يكديگر را ديده اول مراسم عزاپرسى به جا آورده دلگرمى بسيار اظهار نمودند و بعد از لحظهيى به اتفاق متوجه آگره شدند و چون اسليم شاه غدرى در حق عادل خان انديشيده قرار داده بود كه زياده از دو سه كس درون قلعه همراه عادل خان نگذارند و اين معنى صورت نيافت و جماعت كثير به همراهى او رفتند . به ضرورت از براى دفع بدگمانيها تملق و چاپلوسى فوق الحد به عادل خان ظاهر ساخته ، گفت كه من تا اين غايت افغانان بىپير را به لطايف حيل نگاه داشته بودم حالا آنها را به شما مىسپارم . ع :
بدمست را به غمزهء ساقى حواله كن
هامش
( 1 ) . نسخه : جلو .