آمده ملحق بايد شد كه سخن ميان ما و او به زبان شمشير است . بيت :
شمشير دورويه كار يكرويه كند * اينجا به رسول و نامه بر نايد كار
و امرايى كه به عادل خان همسخن بودند چون اسليم شاه را در ميدان ديدند از رفتن به جانب او باز آمده داخل افواج قاهره گشتند و در ظاهر آگره محاربهء قوى روى داد و شكست بر عادل خان افتاد . او تنها به جانب بهته رفت و فرار نمود و خواص خان و عيسى خان نيازى كه هر دو با هم جهت تمام و اخلاص بىحد داشتند به راه ميوات رفتند و با لشكرى كه به تعاقب ايشان نامزد شده بود ، در قصبهء فيروزپور جنگ كرده غالب آمدند . آخر تاب مقاومت افواج اسليم شاه نياورده به جانب كوه شمالى هندوستان كه آن را كماون مىگويند رفته پناه به راجههاى آنجا بردند و قطب خان نايب بر سر ايشان نامزد گشته پيوسته ولايت دامن كوه را نهب و تاراج مىكرد و در اين اثنا اسليم شاه به چنار رفته خزاين آنجا را به گواليار فرستاد و در وقت مراجعت به قصبهء كوره كهاتمپور رسيده با جلال خان جلوانى كه از امراى قبيلهدار افغانان و يكى از هواخواهان عادل خان بود و اسليم شاه از او توهم بسيار داشت ، چوگان باخته به مكر و حيله او را در منزل خود آورده با برادرش خداداد نام در زنجير انداخته به افغانى سپرد كه دعوى خون به اينها داشت و به بهانهء قصاص به قتل رسانيده به آگره آمد « 1 » و از آنجا به گواليار كه آن را پاىتخت ساخته بود و در مقام قتل و استيصال جماعتى كه اتفاق به عادل خان داشتند شده كمر بر كين ايشان چست كرد و يكان يكان را چون مهرهء نرد و شطرنج از بساط دهر بر مىداشت و قطب خان نيز هراس يافته از دامن كوه كماون فرار نموده در لاهور پيش هيبت خان نيازى كه شير شاه او را خطاب اعظم همايون داده بود رفت و هيبت خان به موجب طلب اسليم شاه قطب خان را بسته نزد او فرستاد و اسليم شاه او را با شهباز خان لوحانى [ كه داماد شير شاه و بر مزيد كور كه دجال اين است و حجاج روزگار خود بود ] و سيزده چهارده نامى امرا و امرازادههاى ديگر را به قلعهء گواليار فرستاد و اكثرى در آن حبس به داروى تفنگ قالب تهى كردند « 2 » و از آن جمله محمود خان ولد
هامش
( 1 ) . از اينجا تا « ساخته بود » در يك نسخه آمده است .
( 2 ) . از اينجا تا « مذكور شود » در يك نسخه آمده است .