تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
چو من مناسب خلف نبودم ز روى دانش مهين سلف را * ز دست من شد كتب پريشان ز جهل من شد دفاتر ابتر
شير شاه در جواب گفت كه مرا در اين وادى جاى مضايقه نبود ، اما شما را براى مصلحتى نگاه داشته‌ام و آن اين است كه داعيه دارم كه در اندك فرصت به عون ايزد تعالى و تقدس عرصهء دلگشاى هندوستان را از خار كفر پاك ساخته و چند قلعه كه مانده « 1 » عن قريب به اندك توجهى تسخير كرده از كنار درياى شور گذشته تا قزلباش كه سدّ راه جماعت حاج و زوّار بيت الحرام گشته بدعتى در دين قويم و ملت مستقيم محمدى - صلى الله عليه و سلم - « 2 » پيدا كرده محاربه كنم و شما را از آنجا به وكالت و رسالت نزد سلطان روم فرستم تا ميان من و او عقد برادرى دينى بسته خدمت يكى از دو حرم شريف - زادهما الله شرفا - از او به التماس براى من بگيريد ، آن‌گاه من از اين طرف و خوندگار از آن طرف آمده قزلباش را از ميان برداريم و هرگاه كه سلطان روم بر سر او مىآيد قزاق شده رو به اين طرف مىنهد و بعد از معاودت رومى باز به مكان خويش مراجعت مىكند ، اما اگر از هر دو جانب احاطه كنيم با اين لشكر و كثرت جمعيت كه در هندوستان است و به آن شوكت و آتش‌بازى كه در روم است طاقت مقاومت قزلباش معلوم است و هرچند ملاحظه مىكنيم براى اداى اين پيغام غير از شما كسى را لايق نمىبينم و محض از براى حصول اين مطلب دل بر رخصت شما نمىتوانم نهاد و مخفى نماند كه دور نيست كه همين حسن نيت باعث نجات آن پادشاه نيك اعتقاد از آتش با آنكه به آتش رفته در يوم الحساب شود كه حق سبحانه و تعالى اندك‌پذير و بسيار بخش است و حكايت عمرو بن ليث [ كه به آن كثرت عدّت و عدد كه بر جميع پادشاهان عراق در آفاق ممتاز بود هميشه حسرت مىخورد كه چرا در مقتل امام حسين - رضى الله تعالى عنه - حاضر نبودم تا دمار از روزگار يزيديان پليد برمىآوردم و خواب ديدند او را كه خرامان در گلزار بهشت مىگشت ] مشهور است
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ
- اى نيته . بيت :
اى برادر تو همين انديشه‌اى * ما بقى تو استخوان و ريشه‌اى گر گلست انديشهء تو گلشنى * ور بود گلخن تو هيمهء گلخنى
هامش
( 1 ) . نسخه : باقىاند . ( 2 ) . نسخه : و سلم اللهم انزله المقعد المقرب بالقيامه .