حكومت ولايت ناگور و جونپور « 1 » و بر اهل اسلام استيلاى تام داشت لشكرى بيشتر از مور و ملخ كشيد و چون يكى از ضوابط شير شاهى كه اصلا تخلف نمىكرد ، ساختن قلعه و خندق بر گرد لشكر خود بود هر چند غنيم اندك هم باشد زمانى كه مالديو در نواحى اجمير با پنجاه هزار سوار چيده و كارزار آزموده و بر كشتن و مردن دل نهاده در مقابلهء شير شاه آمد و از ريگ قلعه و خندق ساختن ممكن نبود . شير شاه با امراى صاحب تجربهء كار ديده در اين باب كنكاش كرد ، هيچكدام راهى به آن مقصد نيافتند . ناگاه محمود خان بن عالم خان كه نبيرهء شير شاه باشد با وجود خردسالى گفت كه شاه عالم بنجارههاى لشكر را بايد فرمود تا خروارها از ريگ پر سازند و گرد لشكر بچينند . شير شاه را اين راى از او بسيار مستحسن افتاد و همان ساعت دستار خود بر سر او نهاده ولايت عهدى به نام او مقرر ساخت . عاقبت فلك يارى نكرد و اسليم شاه بعد از رسيدن به سلطنت از جملهء خويشان وارث ملك اول تختهء هستى را از نام آن طفل بيچاره پاك گردانيد كه الملك عقيم و آنچه او با ايشان كرد ، روزگار كينه گذار با اولاد او نيز همان به جاى آورد . بيت :
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * كه واجب شد طبيعت را مكافات
الغرض ، شير شاه چون يك سر « 2 » سپاهى خويش را به ملكى نمىداد و افغانان نزد او از هر چه توان گفت عزيزتر بودند ، نخواست كه لشكر خود را حوالهء بلاى هندوان جاهل گرازصفت سگسار « 3 » سازد . بنابر آن حيلهيى انگيخته كتابتها از جانب سرداران مالديو به تعميه و تلبيس به نام خود نوشت به اين مضمون كه وقت آراستگى معركه هيچ حاجت نيست كه پادشاه خود مباشر قتال و جدال شود ما خود مالديو را زنده گرفته مىسپاريم ، به شرط آنكه فلان و فلان جا را به ما انعام فرمايند و چنان ساخت كه آن خطوط به دست مالديو افتاد و مالديو به يك قلم از تمامى امراى خود بدگمان شده شب تنها راه فرار گرفته باز پس نديد و هر چند سرداران لشكر او سوگندها بر خلاف اين معنى خورده مىگفتند كه از ما هرگز مثل اين امر واقع نشده و به وقوع نخواهد آمد و اين جمله از تدبير شير شاه است كه به اين فريب سنگ تفرقه در ميانهء
هامش
( 1 ) . متن فارسى : جودهپور . از ترجمهء انگليسى اصلاح شد .
( 2 ) . نسخه : يك .
( 3 ) . نسخه : سبكسار .