فردا بروم بى خبر از اسرارى * ناآمده به بود ازين بسيارى
و بعد از امعان نظر چون نيك ملاحظه مىكند مىداند كه هرگاه كه حضرت ختميت پناه - عليه و على آله صلوات الله و سلامه - چنين مىفرمايد كه يا ليت ربّ محمّد لم يخلق محمّدا شكسته راى را دم در اين وادى زدن چه ياراست و مىترسد كه مبادا اين معنى موجب دليرى در راه دين باشد و مثمر و بال سرمدى گردد ، استغفر الله من جميع ماكره الله . شعر :
گل را چه مجالست كه گويد به كلال * از بهر چه سازى و چرا مىشكنى
و بعد از آنكه شير شاه به كوه بالنات رسيد آنجا قلعهء رهتاس بنا فرموده و پناهى از لشكر مغول براى لشكر هند خيال كرده و خواص خان را به جهت تعاقب نامزد ساخته بازگشت و در راه شنيد كه خضر خان سرك نام سردارى در بنگاله داعيهء فاسد در سر داشته سلوك به روش سلاطين مىنمايد كه شير خان حركت عنانى بدان جانب نمود و خضر خان به استقبال او شتافته محبوس گشت و شير شاه ضبط آن ولايت نموده به چندى از امراى معتبر جايگير ساخت و قاضى فضيلت قاضى لشكر را كه اسم با مسمى به قاضى فضيحت در ميان عوام مشهور بود ناظم مهمات قلعهء رهتاس شرقى گردانيد .
و در سنهء ثمان و اربعين و تسعمائة ( 948 ) به آگره و در سنهء تسع و اربعين و تسعمائة ( 949 ) به عزم تسخير قلعهء مالوه به گواليار رفت و ابو القاسم بيگ از امراى همايون پادشاه كه در آن قلعه متحصن بود آمده ديد و كليد قلعه سپرد و ملو خان حاكم مالوه از جملهء مماليك سلاطين خلج بوده و اقتدار تمام و تسلط كلى در آن ديار داشت ، شير شاه را ملازمت نموده به انعامات وافر ممتاز گشت و شير شاه سراپرده براى او نزديك سراپردهء خود برپا فرموده صد و يك اسب و ديگر اسباب تجمل و شوكت براى او مهيا ساخت در اين اثنا وهمى به خاطر ملو خان راه يافت ، شبى خيمه را پاره كرده تنها به روش معهود غلامان راه فرار پيش گرفت و شير خان اين بيت گفت ، بيت :
با ما چه كرد ديدى ملّو غلام كيدى * قوليست مصطفى را لا خير فى العبيد
و شير خان حاجى خان سلطانى را به ضبط ولايت مالوه و سزاول خان [ را ] به