تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
تقرب و انعامات لايق اختصاص يافته باز به وكالت جلال خان پسر خردش منصوب گشت و جميع مهمات او از پيش خود گرفت و بعد از وفات سلطان محمد ، راتق و فاتق تمامى سركار بهار و توابع آن شد ، با مخدوم عالم حاكم حاجىپور كه از امراى والى بنگاله بود عقد مصادقت بست و والى بنگاله قطب خان نام اميرى را به قصد استيصال مخدوم عالم فرستاد و شير خان به كمك مخدوم عالم رفته جنگ عظيم كرده قطب خان را به قتل رسانيد و فيل و خزانه و حشم بسيار به غنيمت گرفت و جلال خان و قبيلهء او كه لوحانيان باشند به‌رغم شير خان ولايت بهار را به حاكم بنگاله گذاشته خدمت او اختيار نمودند و شير خان را به بلا سپرده خود رخت از ميان به سلامت بردند و بنگاليان اولا ابراهيم خان ولد قطب خان مذكور را به عزم انتقام بر سر شير خان فرستادند و شير خان هر روز با ايشان جنگ قلعه مىكرد و چون مددى عظيم به بنگاليان رسيده و راه گريز نماند ، به ضرورت جنگ صف با ايشان كرده فتح يافت و ابراهيم خان نيز در آن عالم رفته به پدر ملحق گشت و شير خان تمامى حشم و فيل‌خانه و توپخانهء بنگاليان را گرفته و شوكت غريب به هم رسانيده ، ولايت بهار را به طريق استقلال و انفراد به قبضهء اختيار درآورده ، استعداد سلطنت پيدا كرد و قلعهء چنار را با دفاين و خزاين آن از پسران جمال خان سارنگ خانى « 1 » تاج خان نام اميرى از امراى سلطان ابراهيم لودى كه از سالها باز متصرف بود در قبض آورد و زن صاحب مال و جمال او را كه خزاين و دفاين بىحد داشت نكاح كرد و اين معنى نيز موجب مزيد شوكت و مكنت او گشت و داعيهء سلطنت در باطن او روز به روز استحكام مىيافت تا آنكه امراى كبار از افغانان لودى سلطان محمود بن سلطان سكندر لودى را كه حسن خان ميواتى و راناسانكا به پادشاهى برداشته به جنگ بابر پادشاه آورده بودند و بعد از آن شكست در قلعهء چتور به‌سر مىبرد ، از آنجا طلبيده در ولايت پتنه بر مسند حكومت اجلاس دادند . او با جمعى انبوه در ولايت بهار درآمده و آن را از شير خان گرفته متصرف شد و شير خان به حسب ضرورت انقياد نموده ملازمت او اختيار كرد و رخصت گرفته به سهسرام آمد و سلطان محمود از راه سهسرام گذشته و عهدنامهء ولايت بهار شير خان را نوشته داده
هامش
( 1 ) . نسخه : ساراخانى .