و اميدوار ساخته به عزم تسخير جونپور و قصد جنگ با امراى جنت آشيانى همايون پادشاه روانه گرديده تمامى آن صوبه را تا لكهنو به حوزهء تصرف خود در آورد و امراى همايون پادشاه تاب مقاومت نياورده به نواحى كالنجر « 1 » رفته به ملازمت پيوستند و همايون پادشاه به دفع و رفع سلطان محمود و بين [ و ] بايزيد كه همراه او بود متوجه او گشتند چون التقاى صفين روى نمود ، شير خان كه از همراهى سلطان محمود روزى چند تقاعد نموده باز به لشكر او ملحق گشته بود پيغام به ميرهند و بيگ قوچين امير الامراى جيش مغول فرستاد كه من در روز جنگ طرح داده به گوشهيى خواهم رفت ؛ شما دانيد و افغانان كه از سردارى سلطان محمود و ببن [ و ] بايزيد استنكاف و استكبار تمام دارم . ع :
گر گناهى كرده بودم پاك كردم راه را
آخر همچنين كرد و سلطان محمود شكست يافته باز به ولايت پتنه رفت و ديگر كمر نبست تا در سنهء تسع و اربعين و تسعمائة ( 949 ) در ولايت اوريسه « 2 » به سرحد صحراى عدم خيمه زد و به ميعادگاه مقررى رفته قرار گرفت و همايون پادشاه بعد از اين فتح هندو بيگ را به تقريب طلب قلعهء چنار به طريق وكالت نزد شير خان فرستادند او عذر جنگ آورد و پادشاه چند امراى نامى را به جهت محاصرهء آن قلعه پيشتر از خود نامزد ساخته از عقب استعداد رفتن مىنمودند . در اين اثنا شير خان عريضهيى مشتمل بر اظهار اخلاص و ذكر رعايت بابر پادشاه جانب او را و تعداد حقوق خدمات سابق و لاحق خويش خصوصا مخالفت با ببن و بايزيد نوشته به مصحوب قطب خان پسر بزرگ خود با فوجى عظيم در خدمت همايون پادشاه روانه گردانيد و عيسى خان حجاب را كه وكيل و وزير طور بود نيز با قطب خان فرستاد او از گجرات گريخته در بنگاله با پدر ملحق شد و چون همايون پادشاه عنان عزيمت به جانب گجرات تافتند شير خان خود قوت و شوكت عظيم گرفته استعداد تمام يافته بود تا آنكه با پادشاه دو مرتبه جنگ صف كرد و غالب شد ، چنان كه گذشت و شير شاه در اوايل سال جلوس شهر قنوج قديم را از جاى خود ويران كرده به كنار آب گنگ آبادان ساخت و حالا به شيرگره مشهور است و همچنين قلعهء
هامش
( 1 ) . نسخه : كاليچر .
( 2 ) . متن به فارسى به خطا : « اوديسه » .