تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
از ره « 1 » كه عبارت از افغانستان است ، به هندوستان رسيده نوكرى سلطان بهلول مىكرد و در حدود حصار فيروزه و نارنول مىبود و بعد از فوت او حسن ملازم جمال خان نام اميرى از امراى سلطان سكندر شده پرگنهء سهسرام و خواص‌پور از توابع قلعهء رهتاس شرقى جايگير يافت و پانصد سوار تابعين او بودند و فريد به تقريب نامهربانى پدر و خصومت برادران اعيانى كه هفت نفر بودند ، جدا شده و ترك نوكرى جمال خان نموده چندگاه در جونپور به تحصيل علوم و كسب كمالات « 2 » مىگذرانيد تا آنكه كتاب كافيه را با حواشى و ديگر مختصرات خواند و از كتب سواد گلستان و بوستان و سكندرنامه و غير آن نيز استحضار گرفت و پيرامون خوانق و مدارس گشته در صحبت علما و مشايخ كبار آن ديار به تهذيب اخلاق مشغول بود و بعد از چندگاه با پدر آشتى كرده از جانب او به پرداختن جايگير رخصت يافت و آنجا كار به سويّت و عدالت مىكرد و متمردان را به لطايف حيل تنبيه داده ضبط نموده و باز تقريبات روى داد تا فريد از پدر قطع نظر كرده در آگره با برادر اعيانى خويش رفته خدمت دولت خان نام سردارى از امراى كبار سلطان ابراهيم اختيار نمود و شكايت از پدر و برادران ديگر به سلطان برد . سلطان اين معنى را نپسنديد و گفت بد مردى است اينكه پدر از او ناراضى است و او از پدر شاكى و چون حسن فوت شد ، دولت خان به عرض سلطان رسانيده آن پرگنات را حسب خاطرخواه براى شير خان گرفت و چندگاهى در آنجا به‌سر برده عاقبت از جهت مخالفت برادران در زمانى كه سلطان ابراهيم در ميدان پانىپته سر نهاد و بابر پادشاه فتح هند نموده لواى سلطنت برافراختند ، به ملازمت بهار خان ولد دريا خان لوحانى « 3 » كه در ولايت بهار خطبه و سكه به نام خود خوانده به خطاب سلطان محمد مخاطب شده بود ، رفت و نوازش يافت و روزى كه در شكار شيرى را به حضور سلطان محمد كشت ، خطاب شيرخانى به او ارزانى داشت او را اتاليغ پسر خود جلال خان نامى ساخت و بعد از ايامى چند محمد خان سور حاكم ولايت چوند به جهت حمايت برادران شير خان خاطر سلطان محمد را از او منحرف ساخت و حكم شركت
هامش
( 1 ) . در متن فارسى به خطا : « رده » . ( 2 ) . فضائل . ( 3 ) . نسخه : نوهانى .