تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
سلطان اوزبك به اتفاق يادگار ناصر ميرزا و اسكندر سلطان در نواحى كالپى جنگ كرده پسر شير خان را با جماعت كثير به قتل رسانيدند و سرها را به آگره فرستادند و پادشاه با جمعيت فراوان كه به يك لك سوار مىكشيد به دفع شير خان متوجه شد و از آب قنوج گذشته تا مدت يك ماه در برابر غنيم نشستند و لشكر شير خان مجموع از پنج هزار سوار زياده نبود در اين‌چنين محل محمد سلطان ميرزا و فرزندان او ديگر بار از پادشاه فرار نمودند و كمكيان ميرزا كامران نيز به لاهور گريخته رفتند و مغولان سپاه پادشاه به اطراف متفرق گشتند و بشكال رسيد و چون محل نزول لشكر پادشاهى در زمين نشيب بود ، خواستند كه از آنجا كوچ كرده در جاى بلند فرود آيند . در همين اثنا شير خان افواج را ترتيب داده به محاربه آمد و اين معركه دهم ماه محرم روز عاشوره سنهء سبع و اربعين و تسعمائة ( 947 ) روى نمود و « خرابى ملك دلى » تاريخ يافتند و اكثرى از سپاهيان مغول ترتيب جنگ ناكرده روى به هزيمت نهادند و جمعى قليلى كه به جنگ پيوستند ، مردانه داد كوشش دادند ، اما چون كار از دست رفته بود ، فايده نكرد و پادشاه عنان تاب شده خواستند كه بر بلندى بايستند ، اين معنى خود مردم را بهانهء گريز شد و شكست قوى افتاد ، چنانچه پادشاه در درياى گنگ نيز از اسب جدا شده بودند و به مدد شمس الدين محمد غزنوى كه در آخراتگه حضرت خلافت پناهى شده بود در هندوستان به خطاب اعظم خانى سرفراز گشت و از آب بيرون آمده به آگره مراجعت نمودند . چون لشكر غنيم به تعاقب مىآمد از آنجا « 1 » نتوانستند قرار گرفت و به سرعت راه پنجاب گرفته طى نمودند و در غرهء ربيع الاول اين سال جميع سلاطين و امراى چغتيه در لاهور جمع آمده به كنكاش نشستند و هنوز هم نفاق به حال بود و محمد سلطان و فرزندانش از لاهور به جانب ملتان فرار نمودند و ميرزا هندال و ميرزا يادگار ناصر صلاح در رفتن به جانب بهگر و تته مىديدند و ميرزا كامران از خدا مىخواست كه اين جمع زودتر متفرق شود تا او به كابل رود و بعد از كنكاش بسيار پادشاه ميرزا حيدر را با جمعى كثير كه قبول خدمت كشمير كرده بودند به آن طرف فرستاده ، مقرر كردند كه خواجه كلان بيگ متعاقب ميرزا حيدر روان شود تا بعد از تسخير
هامش
( 1 ) . چنين است در هر سه نسخه ، اما قياسا « در آنجا » بايد باشد .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 244 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى