پيش از رسيدن ميرزا كامران ، دهلى را كه مير فخر على و ميرزا يادگار ناصر در آن حصارى شده بودند ، در ايام غيبت پادشاه در محاصره داشته و كارى نساخته با ميرزا كامران ملاقات نمود و مير فخرعلى نيز آمده ديد ، اما ميرزا يادگار ناصر از قلعه به درنيامد . آخر ميرزا هندال از ميرزا كامران جدا شده به الور رفت و خاطر پادشاه از شنيدن اين اخبار پيشتر غبار ملال گرفته بود تا آن قضيهء شكست حادث شد و پادشاه چون بعد از شكست جوسا ايلغار نموده با چند سوار معدود در آگره ناگاه در سراپردهء ميرزا كامران رسيدند و ميرزا را خبر نبود هر دو برادر يكديگر را دريافته آب چشم گرديدند . بعد از آن هندال ميرزا و محمد سلطان ميرزا و فرزندان او كه مدتى مخالفت ورزيده بودند آمده به وسايل ملازمت نمودند و گناهان ايشان عفو « 1 » شد و به مشورت نشستند و به ظاهر سخن ميرزا كامران اين بود كه چون لشكر پنجاب تازه زور است ، پادشاه مرا رخصت فرمايند تا به دفع و رفع شير خان كوشيده انتقام از وى كشم و خود به فراغت در پاىتخت به آسايش و عيش مشغول باشند . چون پادشاه اين معنى را قبول نفرمودند ، ميرزا را داعيهء رفتن پنجاب پيدا آمد و توقعات بىاندازه مىنمود كه رنگ تكليف ما لايطاق داشت و با وجود آن پادشاه جمع ملتمسات او را اجابت فرمودند غير از مراجعت و خواجه كلان بيگ در مراجعت ميرزا كامران به جانب پنجاب سعى مىنمود و اين گفتوگو به شش ماه كشيد و دار و گير بر هيچ امرى قرار نگرفت . در اين اثنا ميرزا كامران به امراض متضادّهء صعب بيمار گشت و چون مشخص شد كه مادهء مرض زهرى است كه از دست حوادث ايام در كام جان او ريختهاند ، به گفتههاى بدگويان « 2 » بر پادشاه بدگمان شد و چنان پنداشت كه مگر پادشاه او را زهر داده باشند و همچنان بيمار به لاهور متوجه گرديد و به خلاف قرارداد سابق كه تمام لشكر خود را در خدمت پادشاه به آگره گذارد و تتمه را همراه خود برد و غير از دو هزار كس كه به سردارى سكندر گذاشت و ميرزا حيدر مغول و غلات كشميرى نيز در آگره ماند و رعايت تمام يافت و شير خان از ممر اين افغانها دلير گشته در آخر سال مذكور به كنار گنگ آمده جمعى را همراه پسر خود قطب خان نامزد ساخته و از آب گنگ گذرانيده بر سر كالپى و اتاوه فرستاد و قاسم حسين
هامش
( 1 ) . نسخه : معفو .
( 2 ) . نسخه : غرضگويان .