تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دانستند كه مقصود او چيست و بعد از خرابى بصره و بىسامانى لشكر كه به تازگى مثنّى شده و اسبان و شتران سقط گشته و باقىمانده چنان افگار و لاغر بود كه به هيچ كار نمىآمد ، در پى تدارك كار شدند و ميرزا هندال كه تا منگير در ركاب پادشاهى بود ، از آنجا به دفع فتنه و فساد محمد سلطان ميرزا و الغ ميرزا و شاه ميرزا كه گريخته در ولايت دهلى خلل انداخته مىگشتند به جانب آگره مرخص شد و محمد زمان ميرزا بعد از غرق شدن سلطان بهادر در درياى شور به مكر فرنگيان كارى نساخته باز پناه به پادشاه آورد . و در سنهء خمس و اربعين و تسعمائة ( 945 ) ميرزا هندال شيخ بهلول برادر بزرگ شيخ محمد غوث گواليارى را كه از اكابر اهل دعوت اسماى تسخير بود و پادشاه نسبت به او اعتقاد و اخلاص تمام داشتند به اغواى مفتنان واقعه طلب بكشت و سال تاريخ آن واقعه « فقد مات شهيدا » يافته‌اند و ميرزا هندال در اين سال در آگره خطبه به نام خود خواند و پادشاه پنج هزار كس انتخابى را به كمك جهانگير بيگ مغول مقرر فرموده و حكومت آن ولايت را به او مفوّض ساخته و در وقت ضرورت رخصت خطبه نيز داده متوجه آگره شدند و به بىسامانى تمام به جوسا « 1 » كه قصبه‌يى است در كنار آب گنگ رسيدند و امراى جونپور و چنار آمده به ملازمت پيوستند و شير خان سر راه گرفته از پريشانى اين لشكر آگاه شده رماهى « 2 » را كه به آب گنگ پيوسته و از باران بشكال مالامال بود در ميان آورده تا سه ماه در مقابلهء پادشاه نشست . مىگويند كه در ايام مقابله روزى پادشاه ملا محمد عزيز را كه با شير خان جهت آشنايى سابق داشت ، به رسم ايلچىگرى فرستادند و شير خان در آن ساعت آستين‌ها را بر ماليده و بيل در دست گرفته در هواى گرم قلعه و خندق طيار مىكرد و چون ملا محمد نزديك رسيد دست‌ها را شست و شاميانه برپا فرموده بىتكلف بر روى زمين نشست و پيغام پادشاه را شنيد و گفت كه همين يك سخن از جانب من به پادشاه عرض نمايند كه شما خود جنگ مىخواهيد و لشكر شما نه و من جنگ نمىخواهم و لشكر من مىخواهد . باقى پادشاه حاكم‌اند و شيخ خليل را از جملهء اولاد مخدوم شيخ فريد گنج شكر - قدس الله روحه - كه پير و مرشد شير خان بود ،
هامش
( 1 ) . نسخه : جوسه . ( 2 ) . نسخه : زهابى - راهها .