تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
غزا شريك باشد و شاهزاده كامكار ولايت چوند « 1 » و بهار را از نصير خان « 2 » لوحانى مستخلص گردانيد و خواجه امير شاه حسن و امير جنيد برلاس را به حكومت جونپور نصب فرموده به راه كالپى آمده عالم خان حاكم آنجا را چه به صلح و چه به جنگ در سلك ساير بندگان آورده و به سرعت در ملازمت پادشاه رسيده نوازش‌هاى خسروانه درمىيابد و هم در اين روز قدوة الاعظم « 3 » و الاكابر خواجه خاوند نقش‌بندى از كابل مىرسد و امرا در كنكاش نشسته ، راى اكثرى بر آن قرار مىيابد كه چون لشكر راناسانكا از مور و ملخ بيشتر شنيده مىشود ، مصلحت آن است كه قلعهء آگره را استحكام داده با جمعى سپرده پادشاه اسلام با نفس نفيس خود جانب پنجاب رفته منتظر لطيفهء غيبى باشد . پادشاه اين كنكاش را قبول نفرموده و به نيت جهاد كمر عزيمت بربسته و دل بر شهادت نهاده به جانب ميدان فتح‌پور توجه فرمود و اين مضمون را پيش نهاد و الا همت داشت . بيت :
چو جان آخر از تن ضرورت رود * همان به كه بارى به عزت رود سرانجام گيتى همين است و بس * كه نامى پس از مرگ ماند به كس
و امرا دست به كلام مجيد پرده بر تجديد عهد و امضاى عزيمت غزا و اعلاى كلمهء عليا و ترويج شريعت غرّا قسم خورده معركهء رزم را بزم دانستند و داد مردانگى كه چشم روزگار نديده بود و بعد از جدّ و اجتهاد بسيار علم دولت اسلام ارتفاع گرفت و رايات كفر نگون‌سارى يافت و در جنگ مغلوبه تيرى بر پيشانى حسن خان ميواتى كه كافر كلمه‌گو بود مىرسد و مردم او را در چاهى انداخته روى به فرار مىنهند و او در چاه جهنم مىافتد ، اگرچه شخصى ميواتى جوكى سر و شكلى در سنهء نهصد و شصت ( 960 ) بعد از فوت سليم شاه افغان سور در ميوات خروج كرده خود را حسن خان مىگرفت و بعضى از نشانهاى پنهانى به ميواتيان مىگفت و جمعى او را قبول كرده بودند و جامع اين منتخب نيز در سنهء نهصد و شصت و پنج ( 965 ) در آگره او را ديده بود ، اما آثار نجابت و سردارى از روى او هيچ معلوم نمىشد و خان خانان بيرم خان مرحوم مىگفت كه حسن خان مذكور مردى صاحب
هامش
( 1 ) . نسخه : حريد متن انگليسىHarand( 2 ) . نسخه : نصرتخان . ( 3 ) . چنين است در هر سه نسخه و صحيح « الاعاظم » است .