جانب آگره حكم ايلغار شد و خزانهء ابراهيم را كه بىپايان بود به دست آوردند و بر سپاهيان قسمت كردند . بيت :
كسى كو كند جان به ميدان نثار * برو زر كن از روى احسان نثار
اگر چند باشد جگردار مرد * چو بىبرگ باشد نجويد نبرد
و اين واقعه در سنهء اثنى و ثلثين و تسعمائة ( 932 ) روى نمود و هنديان « شهيد شدن ابراهيم » تاريخ يافتند و از آنگاه باز سلطنت از خاندان افغانان لودى منتقل شده ، به دودمان امير تيمور صاحبقران قرار يافت و مدت سلطنت سلطان ابراهيم نه سال بود .
[ [ طبقه هشتم : گوركانيان دوره اول ] ]
ظهير الدين محمد بابر پادشاه غازى
بعد از آن بر تخت سلطنت جلوس فرمود و عالم را به داد و دهش زيب و فر ديگر داد و به سمرقند و عراق و خراسان و كاشغر انعامات فرستاد و به مكه و مدينهء مقدسه و مزارات متبرّكه نذرها ارسال داشت و به تمامى مردم بدخشان و كابل جدا جدا از خزاين موفورهء هندوستان زر بىقيمت روانه گردانيد و جهان را گلستان ساخت و امراى هندوستان با وجود استمالت و ترفيه حال به اطاعت در نمىآمدند و متوحش در قلاع و بقاع تحصن جستند و قاسم سنبلى در سنبل و نظام خان در بيانه و حسن خان ميواتى در الور و تتار خان سارنگ خانى در گواليار متحصن شدند و اتاوه را قطب خان و كالپى را عالم خان داشتند و قنوج و ساير بلاد شرقيه در تصرف افغانان بود كه در زمان سلطان ابراهيم نيز اطاعت نمىكردند . ولد بهار خان را به پادشاهى برداشته و سلطان محمد لقب كردند و تا بهار در تصرف او بوده . نصير خان لوحانى و معروف فرملى و ديگر امراى كبار در بيعت او درآمدند و مرغوب نام غلام سلطان ابراهيم قصبهء مهاون را كه در بيست گروهى آگره آن طرف آب جون واقع شده مستحكم ساخته ، اطاعت پادشاهى نمىكرد و لشكرهاى بابر پادشاه براى تسخير ولايات نامزد شد و فيروز خان و سارنگ خان و شيخ بايزيد برادر مصطفى فرملى و افغانان ديگر به ملازمت آمده جايگير يافتند و شيخ كهورن كه از امراى