سلطانابراهيم تا زمان طلوع صبح از سراچهء خويش حركت نكرد و عالم خانيان به گمان فتح غنيمت گرفته هر طرف متفرق شدند و معدودى چند با عالم خان ماند و سلطان ابراهيم فيلى را پيش انداخته بر قلب دشمن زد و ايشان را پاى ثبات برجا نماند و عالم خان نادرست پيمان از مياندوآب گذشته به سهرند رسيد و از آنجا به قلعهء گنگونه از توابع ملوت در دامن كوه پناه برد دلاور خان لوحانى از او جدا شده در ملازمت بابر پادشاه رفته در سلك دولت خواهان درآمد و عالم خان نيز بعد از چندگاه آمده بابر پادشاه را ديد و بابر پادشاه به دستور سابق تعظيم او به جا آورده در وقت ديدن قيام نموده با خلعت و مراحم ديگر سرفراز ساخت و چون اردو به حدود كلانور نزول نمود محمد سلطان ميرزا و امراى ديگر از لاهور آمده ملحق شدند و از آنجا به حوالى قلعهء ملوت كه غازى خان از آن قلعه قرار بر فرار داده به در رفت و دولت خان باز به ملازمت شتافت و به دستور سابق گناهان به عفو مقرون شد و روز بارعام كه دو شمشير در گردن او بسته آورده بودند حكم شد كه او را بدان حال نيارند و به احترام طلبيده و نشستن فرموده او را نزديك خود جا دادند . نظم :
كرم آنست كه احسان به گنهكار كنى * ورنه با دوست جز احسان نكند اهل كرم
اما اموال او را قسمت به سپاهيان نمودند و قلعهء ملوت ( كه ظاهرا عبارت از ملوت باشد ) به تصرف بابر پادشاه درآمد و بعد از چند روز دولت خان از اين واقعه در قيد پادشاهى از عالم درگذشت و بابر پادشاه به قصد تعاقب غازى خان در كوه سوالك درآمده و در دامن كوه نادون « 1 » كه كوهى است بس بزرگ نزول نمود و غازى خان به دست نيامد و از آنجا بازگشته منزل به منزل به نواحى سهرند كنار آب كهگر معسكر ساخت و از آنجا در سامانه و سنام رسيد و امير كته بيگ را فرمان داد كه تا به حوالى اردوى سلطان ابراهيم كه بعد از شكست عالم خان در نواحى دهلى متمكن بوده رفته ، خبر چگونگى و چندى لشكر او بياورد و در اين منزل ببن افغان بعد از بغى آمده ديد و از اين منزل شاهزاده محمد همايون ميرزا با خواجه كلان بيگ و ديگر امراى نامدار بر سر حميد خان خاص خيل سلطان ابراهيم كه از حصار فيروزه جمعيت كرده به قصد جنگ مىآمد نامزد شدند تا به طريق ايلغار رفتند و محاربهء
هامش
( 1 ) . نسخه : هندون .