روى خلاصى خود از سلطان نمىديد ، همان پسر را به كابل فرستاد تا ملازمت فردوس مكانى ظهير الدين بابر پادشاه نموده ايشان را بر سر هندوستان آورد و خان خانان عاقبت شكايت از پدر خود نزد فردوس مكانى بابر پادشاه برده ، مزاج ايشان را از او منحرف ساخت و صحبت راست نيامد ، چنانچه بيايد ان شاء الله تعالى ، و خان خانان تا زمان خروج شير شاه زنده بود تا در حبس او درگذشت و سلطان محمد در بهار رخت به عالم باقى بربست و امرا جابهجا از سلطان ابراهيم روگردان شدند و فتورى عظيم در ملك راه يافت و اركان سلطنت در تذبذب افتادند و رايت دولت بابر پادشاه بلندى گرفت و مجمل اين احوال آنكه دولت خان و غازى خان پسرش و ديگر امراى كبار سلطان ابراهيم عالم خان لودى را در كابل مصحوب عرايض نزد ظهير الدين بابر پادشاه فرستاده ترغيب بر تسخير هندوستان نمودند و بابر پادشاه جمعى را از امراى خويش همراه عالم خان نامزد ساختند تا پيشتر رفته به ضبط و تسخير آن ولايت بپردازند . اين جماعت سيالكوت و لاهور و مضافات آن را مستخلص گردانيده حقيقت حال معروض داشتند و اين قطعه تاريخ فتح هند يافتند . قطعه :
ظهير الدين محمد شاه بابر * سكندر دولت و بهرام صولت
به دولت كرد فتح كشور هند * كه تاريخ آمدش فتح به دولت
و بابر پادشاه به كوچهاى متواتر به كنار آب سند رسيده و مجموع لشكر بعد از ديدنشان واجب در آن منزل به ده هزار سوار مرد كارى كشيده بود . در اين ولا دولت خان و غازى خان برگشته با سى هزار سوار مرد كارى از افغانان و غير آن قصبهء كلانور را متصرف گشته روى به محاربهء امراى بابرى به لاهور آوردند و امير خسرو كه قلعهء سيالكوت را مضبوط كرده بود ، به رسيدن غازى خان خالى ساخته و فرار نموده به اردو ملحق شد و بعد از چند روز بابر پادشاه در سيالكوت رسيده نزول فرمود « 1 » و قصبهء سيالكوت را ويران نموده دهولپور آبادان نمود و عالم خان از جانب بابر پادشاه به دهلى رفته و به سلطان ابراهيم مقابل شده و شبخون بر سپاه سلطان آورده و جلال خان با بعضى امراى ديگر در آن شب آمده با عالم خان متفق شدند و
هامش
( 1 ) . از اينجا تا عبارت « آبادان نمود » فقط در يك نسخه آمده است .