تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
و پسر او را رعايت فرموده به منصب عالى پدر سرفراز گردانيد و ميان‌بهوه در زندان وديعت حيات سپرد و اعظم همايون سروانى حاكم كره را با سى هزار سوار و سه صد زنجير فيل به جهت تسخير گواليار نامزد ساخت و جلال خان از آنجا گريخته به جانب مالوه پيش سلطان محمود مالوى رفت و بعد از رسيدن افواج سلطانى راى بكرماجيت پسر راى مان‌سنگ كه بعد از كشتن پدر حكومت گواليار داشت ، طاقت مقاومت نياورده قلعه را نتوانست نيكو محافظت نمود و قلعهء بادل‌كره نام پايان قلعهء گواليار عمارتى عالى بود ، از راىمان سنگ به دست اهل اسلام مفتوح گشت و از آنجا صورتى رويين كه معبود هنود بود به دست آورده به آگره فرستادند و سلطان ابراهيم آن را به دهلى فرستاد و بر دروازهء شهر نگاه داشتند و آن را پيش از جمع اين تاريخ به ده سال در سنهء نهصد و نود و دو ( 992 ) در فتح‌پور آورده بودند و مؤلف اين منتخب نيز ديده و از وى ناقوس و جرس و ساير آلات ساختند و در آن ايام سلطان ابراهيم بر امراى قديم بىاعتماد شده ، اكثرى را مقيد و محبوس ساخته به جاها آواره گردانيد و چون صحبت جلال خان به سلطان محمود مالوى راست نيامد از مالوه فرار نموده به ولايت كره‌كنكه رفت و به دست جماعت گوندان افتاد و ايشان او را مقيد ساخته به تحفه نزد سلطان فرستادند و او حكم كرد تا به قلعهء هانسى برده با برادرانش ملحق سازند و هم در اين راه شربت شهادت چشيد . بيت :
شربت سلطنت و جاه چنان شيرين است * كه شهان از پى آن خون برادر ريزند خون آزرده دلان را ز پى ملك مريز * كه ترا نيز همان جرعه به ساغر ريزند
و بعد از چندگاه حسب الامر سلطان ابراهيم اعظم همايون سروانى با پسرش فتح خان محاصرهء قلعهء گواليار را كه نزديك به گرفتن رسانيده بود گذاشته به آگره آمد و هر دو محبوس و مقيد شدند و اسلام خان پسر اعظم همايون در كره از مال پدر جمعيت به هم رسانيده و امراى آن حدود را با خود متفق ساخته با حاكم كره احمد خان نام جنگ كرده او را منهزم گردانيد و سلطان ابراهيم بر سر امرايى كه از اردو گريخته به اسلام خان پيوسته بودند احمد خان برادر اعظم همايون لودى را سردار لشكرى انبوه اعتبار كرده با خوانين صاحب شكوه ديگر مثل خان خانان فرملى و امثال او نامزد ساخت و نزديك به قصبهء بانگرمو قريب قنوج اقبال خان