سلطان ابراهيم بن سلطان سكندر لودى
به اتفاق امرا در سنهء ثلث و عشرين و تسعمائة ( 923 ) بر سرير سلطنت در آگره جلوس نمود و شاهزاده جلال خان بن سلطان سكندر به فرمانروايى جونپور مقرر گشته به نام سلطنت موسوم شد و خان جهان لوحانى حاكم راپرى به آگره آمده امرا را بر شريك ساختن او در امر سلطنت ملامت بسيار كرد و قبح اين معنى نموده فرامين به نام امراى حدود شرقيه صادر شد كه جلال خان را گرفته به درگاه آرند و او از جونپور به كالپى آمده و جمعيت بسيار به هم رسانيده و خطبه و سكه به نام خود درست كرده به سلطان جلال الدين مخاطب گشت و اعظم همايون سروانى چندگاه به او متفق شده ، آخر سلطان ابراهيم را آمده ديد و سلطان ابراهيم چندى را از برادران كه مقيد بودند ، مثل شاهزاده اسماعيل خان و حسين خان و ديگران را در قلعهء هانسى فرستاد و از براى هر كدام ايشان مأكول و ملبوس و دو دو خدمتكار از اهل حرم مقرر گردانيد و خود به عزم تسخير ملك شرقى تا بهون گائون رسيد و آن مواسها « 1 » را پاك كرده به قنّوج آمد و امراى بسيار بر سر جلال خان نامزد فرمود و جلال خان با سى هزار سوار و چند حلقه فيل خود را به جانب آگره كشيد . ملك آدم كاكر از جانب سلطان به حراست آگره آمده و امراى ديگر نيز به مدد او رسيده جلال خان را به مقدمات دلپذير و نصايح دلنشين بر اين آوردند كه اسباب تجمل و شوكت پادشاهى به سلطان بگذراند تا التماس عفو تقصيرات نموده ، سركار كالپى را به جايگير وى بدهانند . جلال خان در حال قبول كرده چتر آفتابگير و نقاره و غير آن را به ملك آدم سپرد تا در حدود اتاوه به نظر سلطان در آورد و سلطان صلح او را قبول نفرموده افواجگران به دفع جلال خان نامزد ساخت و او از روى اضطرار پناه به راجهء گواليار برد و امراى سكندرى كه باعث تزلزل در امر سلطنت شده بودند ، همه در مقام اطاعت سلطان درآمدند و سلطان را با ميان بهوه كه اعظم امراى سكندر و وزير و مشير او بود انحراف مزاج پيدا شد و او را در زنجير كشيده به ملك آدم سپرد
هامش
( 1 ) . نسخه : مواسا .