تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
سكندر شه هفت كشور نماند * نماند كسى چون سكندر نماند
سلطان سكندر با شاعران نشست و برخاست بسيار داشت و خود هم صاحب طبع بود و گاه‌گاهى نظمى به تخلص گل‌رخ به آن روش قديم هندوستانيان مىگفت و صحبت او به شيخ جمالى از اين رهگذر خوش برآمده بود و اين چند بيت از نتايج طبع سلطان است كه از غايت تقيّد به صنعت گفته . ابيات :
سروى كه سمن پيرهن و گل بدنستش * روحى است مجسم كه در آن پيرهنستش مشك ختنى چيست كه صد مملكت چين * در حلقهء آن زلف شكن در شكنستش گلرخ چه كند جوهر دندان ترا وصف * همچون دُر سيراب سخن در دهنستش در سوزن مژگان بكشم رشتهء جان را * تا چاك بدوزم كه در آن پيرهنستش
و يكى از شعراى عهد سلطان سكندر برهمن بود . مىگويند كه با وجود كفر كتب علم رسمى را درس مىگفت و اين مطلع از اوست كه در زمين مسعود بيگ گفته . اين است . بيت :
دل خون نشدى چشم تو خنجر نشدى گر * ره گم نشدى زلف تو ابتر نشدى گر
و از جملهء علماى كبار در زمان سلطان سكندر شيخ عبد الله طلنبى در دهلى و شيخ عزيز الله طلنبى در سنبل بودند و اين هر دو عزيز هنگام خرابى ملتان به هندوستان آمده علم معقول را در آن ديار رواج دادند و قبل از اين به غير از شرح شمسيه و شرح صحايف از علم منطق و كلام در هند شايع نبود و از استادان شنيده شد كه زياده از چهل عالم نحرير متبحّر از پاى دامن شيخ عبد الله مثل ميان لادن و جمال خان دهلوى و ميان شيخ گواليارى و ميران سيد جلال بداونى و ديگران برخاسته‌اند و مىگويند كه سلطان سكندر در وقت درس شيخ عبد الله مذكور مىآمد و به تقريب اين كه مبادا خلل در سبق طلبه افتد ، پنهان در گوشهء مجلس آهسته مىنشست و بعد از فراغ درس ، سلام عليكم گفته با يكديگر صحبت مىداشتند و شيخ عزيز الله طلنبى كه صاحب ارشاد و هدايت بودند ، آن‌چنان طبعى فيّاض و استحضارى غريب داشتند كه متعلم متفطّن هرطور كتابى مشكل منتهيانه را مىخواند بىمطالعه درس مىگفتند و بارها به امتحان پيش آمده اسئلهء لا مدفع له مىآوردند . شيخ مشار اليه در وقت افاده معا حل ساخته و يكى از تلامذهء
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 223 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى