تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
جايهاى خود را گذاشتند و مردم پنداشتند مگر قيامت قايم شد و از واقعات بابرى و ديگر تواريخ چنان معلوم مىشود كه اين زلزله مخصوص هندوستان نبود ، بلكه در همان روز در ولايت نيز اين زلزله به اين صفت واقع شد و لفظ « قاضى » تاريخ آن يافتند . رباعى :
در نهصد و احدى عشر از زلزله‌ها * گرديد سواد آگره چون مرحلها با آنكه بناهاش بسى عالى بود * از زلزله شد عاليها سافلها
و از زمان آدم تا اين زمان اين‌طور زلزله نشان نداده‌اند . و در سنهء اثنى عشر و تسعمائة ( 912 ) بعد طلوع سهيل بر سر قلعهء ارنت‌گر رفته محاصره نمود و هر چند مردم خوب شهيد شدند ، آخر به قهر و غلبه آن قلعه را فتح نموده كفار را علف شمشير آبدار ساخت و بقية السيف با اهل و عيال طعمهء آتش جوهر گشتند و بتخانه‌ها را برانداخته آنجا مسجد عالى بنا فرمود . و در سنهء ثلث عشر و تسعمائة ( 913 ) بعد از طلوع سهيل به عزم تسخير قلعهء نرور متوجه گرديد و در اين اثنا جمعيت فيلان و سوار و پياده جلال خان لودى كه براى مجراى خود نموده بود ، نامزد فتح نرور گشته در راه ديد و از غيرت در مقام برانداختن او شده جمعيت او را به بهانه‌يى پريشان ساخت و او را مقيد گردانيده در قلعهء سكرّ « 1 » فرستاد و نرور را به صلح و امان گرفت . و در سنهء اربع عشر و تسعمائة ( 914 ) قلعهء ديگر گرد نرور براى زيادتى استحكام بنا فرمود و صد و بيست اسب و پانزده زنجير فيل با خلعت و مبلغى نقد جلال خان شهزاده را عنايت كرده او را با نعمت خاتون كوچ قطب خان لودى كه به ديدن سلطان آمده بود رخصت به جانب كالپى فرمود و آن سركار را به شاهزاده جلال خان جايگير ساخت . و در سنهء خمس عشر و تسعمائة ( 915 ) از لهاير كوچ كرده به هتكانت آمد و جا به جاى تهانجات گذاشته به دار الخلافهء آگره رسيد و تاريخ اين بود :
« وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ »
. و محمد خان نواسهء سلطان ناصر الدين مالوى از جد خود هراس نموده پناه به سلطان آورد و سركار چنديرى به جايگير او مقرر شد و به شاهزاده
هامش
( 1 ) . متن فارسى : اوسكر . از ترجمه انگليسى اصلاح شد ( جلد 1 ، ص 422 ) .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 221 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى