بازگشتند و در اين سال قحط و عسرت تمام در اردوى سلطان پديد آمد و فرامين منع زكات غلّه در جميع ممالك صادر شد و آن را بالكلّ بر طرف ساخت و از آنجا به قصبهء سارن آمده آن ولايت را بر مردم خود تقسيم كرده مقرر نمود و از راه مهلىگر به جونپور رسيد و شش ماه در آنجا بوده به جانب پته « 1 » عزيمت فرمود .
و در سنهء اربع و تسعمائة ( 904 ) پته تا باندهوگره كه قلعهيى است مشهور تاخت و غارت و بند كرد و از جهت استحكام به قلعه مقيدنا شده به جونپور رفت و اقامت نمود و در اين اثنا ميان بعضى امراى او وقت چوگان بازى منازعه و مناقشه روى داده كار به نزاع و مقاتله انجاميد و سلطان با ايشان بدظن شده ، پاسبانى خود را به بعضى از معتمدان فرمود تا هر شب مسلح شده پاس او مىداشتند و اكثرى از امراى مردود معزول فتح خان بن سلطان بهلول را بر سلطنت تحريك نمودند او اين راز را از سادهلوحى بر مادر خود و شيخ طاهر و جماعتى كه از معتمدان سلطان بودند ظاهر ساخته و تذكرهء اسامى آن امراى هم عهد و سوگند به ايشان نمود . آن جماعت او را از خيال فاسد به نصيحت مشفقانه مانع آمدند و از براى ابراى ذمهء خويش از بغى آن تذكره نزد سلطان سكندر برده نمودند . سلطان همه امرايى را كه با پادشاهزادهء فتح خان متفق شده بودند به لطايف الحيل به هر جانبى آواره ساخت .
و در سنهء خمس و تسعمائة ( 905 ) بر سنبل رفت و چهار سال آنجا اقامت نموده به امور مملكت پرداخت و اوقات او يا به عيش و عشرت يا به سير و شكار مصروف بود .
و در سنهء ست و تسعمائة ( 906 ) اصغر حاكم دهلى بد عملى پيش گرفت و سلطان فرمانى از سنبل به نام خواص خان حاكم ماچهىواره فرستاد تا اصغر را گرفته فرستد . اصغر خود پيش از آن در ملازمت رفته در سنبل مقيد شد و خواص خان حكومت دهلى يافت در اين سال خان خانان فرملى حاكم بيانه وفات يافت و حكومت آنجا را چندگاهى بر عماد و سلطان پسران خان خانان مقرر فرمودند و بعد از مدتى ايشان در سنبل به ملازمت سلطان پيوستند و حكومت آن قلعه به خواص خان انتقال يافت و صفدر خان به علمدارى آگره كه از مضافات بيانه بود تعيين شد و
هامش
( 1 ) . نسخه : پتنه .