و اتاوه نهضت نموده هفت ماه در آنجا گذرانيده و اسماعيل خان نوخانى را جهت صلح پيش باربك شاه پادشاه جونپور فرستاد و خود بر سر عيسى خان حاكم بيتالى رفت و عيسى خان بعد از مقابله و مقاتله زخمى شده و اطاعت نموده به همان زخم درگذشت و راىگنيس « 1 » راجهء بيتالى كه موافق باربك شاه بود آمده سلطان را ديد و سلطان در وجه او بيتالى مقرر كرد و باربك شاه از جونپور به قنوج آمده طرفين را مقابله و مقاتله دست داد و مبارك خان نوخانى در اين جنگ از جانب باربك شاه در ميدان گرفتار شد و باربك شاه فرار نموده به بداؤن رفت و سلطان سكندر آن حصار را محاصره نمود و باربك شاه به عجز آمده ديد و سلطان او را مستمال و خوشدل ساخته همراه خود به جونپور برد و به دستور سابق او را بر تخت شرقيه نشاند ، اما پرگنات ولايت را به امراى خود تقسيم نموده هر جا افواج برگماشت و معتمدان را بر سر او موكل گردانيد و كالپى را از اعظم خان همايون پسر خواجه بايزيد تغير كرده از آنجا به جهتره و از آنجا به گواليار رسيده خواجه محمد فرملى را با خلعت خاص به وكالت پيش راجهمان فرستاد . راجه نيز برادرزادهء خود را به خدمت سلطان روانه گردانيده ، اطاعات به جاى آورد و تا بيانه برادرزادهء او سلطان را مشايعت كرد و سلطان شرق حاكم بيانه پسر سلطان احمد جلوانى اول آمده ديد و خواست كه كليد قلعه به وكلاى سلطان بسپارد و باز رايش منقلب شد و چون به بيانه رفت ، قلعه را محكم ساخت و سلطان به آگره رسيد و هيبت خان جلوانى از توابع سلطان الشرق در قلعهء آگره متحصن شده و سلطان چندى را از امرا در آگره گذاشته به بيانه رفت .
و در سنهء سبع و تسعين و ثمانمائة ( 897 ) سلطان شرق به تنگ آمده و امان خواسته قلعهء بيانه را به سلطان داد و آن ولايت بر خان خانان فرملى مقرر گشت و هم در سنهء مذكور در ولايت جونپور طايفهء بچكوتيان به مقدار يك لكه سوار و پياده جمع شده خلل انداختند و سلطان به آن طرف رفت و باربك شاه آمده ملازمت نمود و از آنجا به حدود اوده به سير و شكار مشغول بوده باز به جونپور رفت و به قلعهء جنهار رسيده به امراى سلطان حسين شرقى كه در آنجا بودند جنگ كرده و ايشان را شكست داده به محاصرهء آن قلعه نپرداخته به پتنه درآمد و باويل « 2 » كه
هامش
( 1 ) . نسخه : كشن .
( 2 ) . نسخه : باركل .