گذشت و پرتال و بعضى اسباب و اشيا را كه سلطان حسين به اعتماد صلح در منزل گذاشته بود تاراج نمود و پارهيى از خزاين نيز كه بر سر پيلان و اسبان بار بود به دست سلطان بهلول افتاد و تا چهل امراى نامى از سلطان حسين مثل قاضى سماء الدين الملقب به قتلغ خان وزير كه اعلم العلماى وقت خود بود و ديگران اسير شدند و قتلغ خان را زنجير كرده سلطان بهلول به قطب خان لودى سپرد و خود تعاقب نموده تا شمس آباد در مياندوآب كه در تصرف سلطان حسين بود رفت و آن را قابض گشت و شقداران خويش بدان ولايت گماشت و اين واقعه در سنهء اربع و ثمانين و ثمانمائة ( 884 ) روى نمود و « نويد خرابى » تاريخ آن سال گشت و سلطان حسين چون ديد كه تعاقب از حد گذشت در نواحى راپرى كمر بست و به مقابله بايستاد و باز در ميان ايشان كار به شرط قرار قديم كه هر كدام به ولايتى كه داشتند قانع شده بازگردند به صلح انجاميد و بعد از صلح سلطان حسين از نواحى شمس آباد باز جمعيت نموده بر سر سلطان بهلول آمد و به سلطان حسين در سواد موضع سونهار محاربهء سخت افتاد . سلطان حسين باز شكست يافت و اموال و غنايم فراوان و بىحد و قياس بر دست لوديان افتاد و باعث ازدياد شوكت ايشان گشت و سلطان بهلول از دهوپامئو به تقريب خان جهان كه در دهلى فوت شده بود آنجا رفت پسر او را خان جهانى خطاب داده بر سر سلطان حسين در راپرى آمده جنگ كرد و فيروزى يافت و در وقت فرار سلطان حسين چندى از عيال و اطفال سلطان در آب جون غرق شدند و سلطان حسين به جانب گواليار مىرفت كه متمردان هتكانت « 1 » كه طايفهء بهدوريه باشند ، اردوى او را دستاندازى كردند و راى گيرتسنگ حاكم گواليار با سلطان در مقام خدمتكارى درآمده و از نقد و جنس و اسب و اشتر و فيل و سراپرده و خيمه گذرانيده و فوجى همراه ساخته تا كالپى متابعت سلطان نمود و سلطان بهلول او را تعاقب نموده در حدود كالپى ميانهء اين هر دو پادشاه مقاتله روى داد و مدت چندگاه در مقاتله گذشت . در اين اثنا راى ملوك چند حاكم ولايت به كسر به خدمت سلطان حسين آمده درياى گنگ را از جايى كه پاى آب بود گذرانيده ، سلطان حسين تاب مقاومت نياورده به ولايت پتنه
هامش
( 1 ) . متن فارسى : هنكات : از ترجمهء انگليسى اصلاح شد . ر ك : ج 1 ، ص 408 و پاورقى