تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
رفت و راجهء پتنه استقبال نمود و چند لك تنكه نقد و اجناس و اشياى ديگر داده و چند فيل پيشكش ساخته او را تا جونپور رسانيد و سلطان بهلول به عزيمت تسخير جونپور عازم شد و سلطان حسين جونپور را گذاشته از راه بهرايج به جانب قنوج آمده با سلطان بهلول در كنار آب رهب چندگاه مقاتله نمود و هزيمتى كه طبعى او شده بود يافت و در اين مرتبه حشم و اسباب سلطنت او به تمام به دست لوديان افتاده و حرم محترم او ملكهء جهان بىبى خونزا كه دختر سلطان علاء الدين و نبيرهء خضر خان بود گرفتار شد و سلطان بهلول به صلاح و عفت و احترام و اعزاز تمام آن عفيفه را نگاه مىداشت و چون سلطان بهلول باز متوجه تسخير جونپور شد ، بىبى خونزا خود را به حيله از بند خلاص ساخته به شوهر خود رسيد و جونپور به تصرف سلطان بهلول درآمد و آن را به مبارك خان نوخانى داده خود به بداؤن آمد و سلطان حسين فرصت يافته به جمعيت تمام به جونپور رفت و امراى سلطان بهلول آن را گذاشته پيش قطب خان وزير لودى كه در مهجولى بود رفتند و با سلطان حسين سخن دولت‌خواهانه گفته و اظهار يگانگى نموده دار و مدار مىكردند تا كمك سلطان بهلول رسيد و سلطان بهلول پسر خود باربك شاه را به مدد اين امرا فرستاده خود نيز از عقب او به جانب جونپور روان شد و سلطان حسين تاب نياورده به بهار رفت . در اين اثنا خبر وفات قطب خان لودى در منزل قصبهء هلدى به سلطان بهلول رسيد و به لوازم تعزيت او پرداخته به جونپور رفت و باربك شاه پسر خود را بر تخت سلطنت شرقيه نشانده بازگشته به ولايت كالپى آمد و آن را به اعظم همايون برادرزادهء ديگر كه خواجه بايزيد نام داشت داده خود به دهلپور رسيده چند من طلا از راى آنجا پيشكش گرفت و از بارى گذشته « 1 » پالهن‌پور از توابع قلعهء رنتهنبور رفت و آن ولايت را به غارت داده به دهلى آمده قرار گرفت و بعد از چندگاه به حصار فيروزه شتافت و روزى چند در آنجا اقامت نموده به دهلى بازگشت و باز به گواليار رفت و در آنجا راجه‌مان حاكم گواليار هشتاد لك تنكهء آن زمان پيشكش گذرانيده و گواليار را بر او مقرر داشته به اتاوه آمد و به جانب دهلى مراجعت نموده بود كه در
هامش
( 1 ) . در همهء نسخه‌ها چنين است .