بند بود از جونپور طلبيده اسب و خلعت داده پيش سلطان بهلول فرستاد و از جونپور به جانب قنوج رجعت نمود و سلطان بهلول نيز برادر او جلال خان را كه در بند خويش به عوض قطب خان داشت اعزاز و اكرام كرده به جانب سلطان حسين روانه گردانيد و بعد از چند سال سلطان حسين در حدود چندوار آمده با سلطان بهلول مصاف داد و تا سه سال صلح قرار داده باز به ولايت خويش مراجعت نمودند و در اين نوبت احمد خان جلوانى حاكم بيانه خطبه به نام سلطان حسين خواند و سلطان حسين بعد از گذشتن مدت صلح مقررى با يك لك سوار و هزار فيل متوجه دهلى گشت و در حدود موضع بهتواره مقابل شدند و قرار به صلح داده سلطان حسين در اتاوه اقامت نمود و سلطان بهلول به دهلى آمد و بودن اين دو پادشاه در مسافت هفت روزه راه خالى از مضحكيت نبود . بيت :
جاى دو شمشير نيامى كه ديد * تخت دو جمشيد مقامى كه ديد
و در اين سال سلطان علاء الدين كه دختر او ملكهء جهان در حبالهء سلطان حسين بود ، در بداؤن در گذشت ، چنانچه گذشت و ملك را به سلطان بهلول و سلطان حسين گذاشت . قطعه :
گرفتم آنكه رسيدى به آنچه مىخواهى * گرفتم آنكه شدى آن چنان كه مىبايى
نه هرچه يافت كمال از پيش بود نقصان * نه هر چه داد ستد باز چرخ مينايى
و سلطان حسين از اتاوه به تقريب او در بداؤن آمد و آن اقطاع را از پسران سلطان علاء الدين كشيده خود متصرف شد و از آنجا به سنبل آمد و تاتار خان حاكم آنجا را مقيد ساخته به سارن « 1 » فرستاد و با لشكر عظيم و همان قدر فيل كه مذكور شد در ماه ذى حجهء سنهء ثمانين و ثمانمائة ( 880 ) به دهلى آمده كنار آب جون قريب گذركيچه نزول نمود و سلطان بهلول از سرهند آمده ، حسين خان پسر خان جهان را از ولايت ميرت طلبيده براى محاربهء سلطان حسين روانه گردانيد و خود در دهلى با او مقابله داشت و به سعى قطب خان در اين نوبت نيز سلطان حسين قرار صلح داده آن طرف آب گنگ را به تمام براى خود گرفت و اين طرف را به سلطان بهلول گذاشته مراجعت نمود و سلطان بهلول فرصت يافته وقت كوچ سلطان حسين از آب جون
هامش
( 1 ) . نسخه : شاران .