تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
غياث الدين و مدد خان را به مقابلهء ايشان تعيين كرد و جنگ عظيم نموده ، آخر به صلح قرار دادند و سلطان محمود اين معنى را غنيمت دانسته و خواب ديدن خرابى ملك مالوه را بهانه ساخته شباشب جريده به جانب مالوه كوچ كرد و ملك بهلول تعاقب نموده پاره‌يى از پرتال و اسباب و اشياى او را غنيمت گرفت و سلطان محمد از اين تردد كه از بهلول لودى ظاهر شد او را خوانده ولايت لاهور و ديپالپور را به دو ارزانى داشت . و در سنهء خمس و اربعين و ثمانمائة ( 845 ) به سامانه رفت و بهلول را به دفع جسرت كهوكهر فرستاده به دهلى بازگشت و جسرت به ملك بهلول صلح نموده او را به بشارت سلطنت دهلى مبشر ساخت تا بهلول افغانان را از اطراف و جوانب طلبيدن گرفت و خيلى پرگنات را به تغلب متصرف گشت و بىسبب ظاهرى از محمد شاه رنجيده و بر او باغى شده لشكر بر سر دهلى كشيد و سلطان محمد را مدتى در محاصره داشت و كارى نتوانست ساخت و بىنيل مقصود بازگشت در اين اثنا محمد شاه به زحمت صعب مبتلا شده ، امرايى كه در بيست كروهى دهلى بودند سر از اطاعت او پيچيدند و پسر خود علاء الدين را كه در بداؤن جايگير داشت و از آنجا به شكار دامن كوه رفته بود طلبيده ولىعهد ساخت . و در سنهء سبع و اربعين و ثمانمائة ( 847 ) درگذشت و مدت ملك او چهارده سال و چند ماه تخمينا بود . بيت :
بيا و يك نظر اعتبار كن در خاك * كه خاك تكيه‌گه خسروان معتبر است

سلطان علاء الدين بن محمد شاه بن مبارك شاه بن خضر خان

به موجب وصيت بعد از پدر بر تخت سلطنت نشست و ملك بهلول با امراى ديگر در بيعت او درآمد و چون سستى سلطان علاء الدين را از پدر بيشتر ديد ، طمع ملك در متخليهء بهلول بيشتر از پيشتر در حركت آمد و سلطان علاء الدين در سنهء خمسين و ثمانمائة ( 850 ) به جانب بيانه سوارى كرده در راه خبر دروغ شنيد كه پادشاه جونپور به قصد دهلى مىآيد و تحقيق ناكرده به سرعت به دهلى بازگشت .