صدر كه به اغواى سرور الملك پيوسته در كمين بوده فرصت وقت مىجستند . اتفاق كرده در محل مبارك شاهى به بهانه درآمدند و سدهپال نبيرهء كجوى كهترى بدبخت آن پادشاه سعيد را شهيد ساخت و اين واقعه در سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائة ( 837 ) روى داد و ايام سلطنت او سيزده سال و سه ماه و شانزده روز بود . قطعه :
ز انقلاب زمانه عجب مدار كه چرخ * ازين فسانه هزاران هزار دارد ياد
هر آنچه مىگذرد دل منه كه دجله بسى * پس از خليفه بخواهد گذشت در بغداد
سلطان محمد شاه بن فريد خان
برادرزادهء مبارك شاه بن خضر خان كه مبارك شاه او را به فرزندى برداشته بود در سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائة ( 837 ) بعد از مبارك شاه جلوس نمود و سرور الملك كه داعيهء فاسده در سر داشت ، از روى ظاهر بيعت كرد . محمد شاه با وجود اين حال او را خطاب خان جهانى داد و خلعت بخشيد و ميران صدر را معين الملك ساخت و از آن كفره هم چند روزى اغماض نمود و ملك الشرق كمال الملك كه شريك سرور الملك در وزارت بود ، بيرون شهر توطن اختيار نمود و با محمد شاه بيعت كرد . روز دوم از جلوس سرور الملك بعضى بندگان مبارك شاهى را به بهانه دستگير كرده به قتل آورد و در برانداختن خاندان مبارك شاهى تقصيرى نداشت و ولايات را به سر خود تقسيم مىكرد و اقطاع بيانه و امروهه و نارنول و كهرام و چند پرگنهء مياندوآب را به سده پال و سدهارن كهترى كه قاتلان مبارك شاه بودند داد و رانون سيه غلام سده پال با جمعى كثير در بيانه رسيده مىخواست كه درون قلعه درآيد ، در اين اثنا يوسف خان اوحدى از هندون آمده به او جنگ كرد و فتح يافت و اكثرى از آن كافران حرامخور را به جهنم فرستاد و زن و بچهء ايشان به دست مسلمانان اسير شدند و سررانونسيه در دروازهء قلعه آويخت و چون سرور الملك و كفار دست تغلّب دراز كردند ، اسراى خضر خانى و مبارك شاهى كه در ولايت منتشر بودند ، جاى به جاى سر از اطاعت باز كشيدند و فتنهها قايم شد و سرور الملك در همين تدبير بود كه اختلالى در ملك واقع شود و ملك الهداد كالالودى حاكم سنبهل و اهار