تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 209

مساهمون:

ص٢٠٩
حرام‌خوار را كشتند و پسران ميران صدر را گرفته پيش دربار به سياست رسانيدند و كافران حرام‌خور در خانه‌هاى خود محصر شدند و كمال الملك و ساير امرا از دروازهء بغداد درون حصار درآمدند و سده پال بدبخت آتش در خان و مان خود زد و جوهر [ كه به زبان هندى مشهور است ] كرده خود به جنگ پيوست و علف آتش تيغ بىدريغ گشت و جوهر پليد او به جهنم رفت و سد هارن كانگو و ديگر طايفهء كهتريان همه اسير شدند و ايشان را نزديك به حظيرهء مبارك شاهى بر دار سياست كردند . ملك هشيار و مبارك كوتوال را نيز با ايشان ملحق ساختند و روز ديگر كمال الملك و ديگر امراى نامدار با محمد شاه از سر نو بيعت نمودند و كمال الملك عهدهء وزارت و ملك چيمن بداونى خطاب غازى الملكى يافت و به دستور قديم حاكم بداؤن شد و امروهه اضافهء او گشت و ملك الهداد لودى هيچ خطاب قبول نكرد ، اما خطاب دريا خانى از براى برادر خود گرفت و بعد از انتظام مهمات محمد شاه سلطنت به استقلال پيدا كرد و ملك به فراغت مىراند . و در سنهء اربعين و ثمانمائة ( 840 ) به عزم ملتان متوجه شد و در مبارك‌پور چند روزى توقف نمود تا امراى اطراف به دو ملحق شوند . چون لشكرهاى محمد شاهى در مبارك‌پور جمع آمدند از آنجا متوجه ملتان شد و زيارت مشايخ آنجا كرده به دهلى آمد و در سنهء مذكوره به جانب سامانه حركت نموده فوجى بر شيخا كهوكهر نامزد گردانيده ولايت او را خراب ساخته مراجعت نمودند . و در سنهء احدى و اربعين و ثمانمائة ( 841 ) خبر رسيد كه جماعت لنگاه در ولايت ملتان سركشيده‌اند و هم در اين اثنا سلطان ابراهيم شرقى بعضى پرگنات دهلى را متصرف گشت و راى گواليار و ديگر رايان دست از مال‌گذارى بازداشتند و محمد شاه مساهله ورزيد و فتنه جاىبه‌جاى سر برزد و در هر سرى تمنايى پديد آمد و خان‌زاده‌هاى ميوات كه اجداد حسن خان ميواتى باشند ، سلطان محمود خلجى را از مالوه براى سلطنت دهلى طلبيدند . و در سنهء اربع و اربعين و ثمانمائة ( 844 ) سلطان محمود به دهلى رسيد و محمد شاه افواج آراسته پسر خود سيد علاء الدين را به قصد جنگ او از شهر بيرون فرستاد و ملك بهلول لودى را مقدمهء لشكر ساخت و سلطان محمود نيز پسران خود