تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
شيخ على كه به قوت او محصر شده بود تا يك ماه با پادشاه جنگ كرد و آخر الامر امان طلبيد ، دختر خود را با اموال و نفايس بسيار به پادشاه‌زاده داد و جماعتى از مردم شيخ على كه در لاهور محصر بودند از شمس الملك امان خواسته حصار خالى كردند و مبارك شاه چون از مهم شيور و فتح لاهور فارغ شد ، جريده براى زيارت مزارات متبركهء مشايخ ملتان رفت و عن قريب از آنجا مراجعت فرموده به ديپالپور آمده چند روز در آنجا اقامت نمود و از ملاحظه شيخ على اقطاع لاهور و ديپالپور را به ملك الشرق عماد الملك داد و اقطاع بيانه را از عماد الملك كشيده به شمس الملك تفويض نمود و جريده به ايلغار از آن حدود در روز عيد قربان به دهلى رسيد و منصب وزارت بر سرور الملك مقرر داشت و ملك كمال الملك را كه نايب لشكر بود در مهمات ملكى به او شركت داد و صحبت ميان اين دو كس به نفاق بود . چون سرور الملك از جهت گرفتن ديپالپور در دل خارخارى داشت و از مبارك شاه رنجيده بود در اين هنگام كه از او بيشتر نااميد شد ، پنهان در مقام غدر و مكر درآمده با پسران كانگو و كجوى كهترى و ميران صدر نايب عرض [ كه از آبا و اجداد پروردهء خاندان مبارك شاهى بودند و ولايات و منصب‌هاى بزرگ داشتند ] و با جمعى ديگر از مسلمانان حرام‌خور اتفاق نموده قصد استيصال مبارك شاه داشت . در سنهء سبع و ثلثين و ثمانمائة ( 837 ) مبارك شاه در كنار آب جون شهرى بنا كرد و مبارك آباد كه در معنى خراب آباد بود نام نهاد و در عمارت آن سرگرم بوده اهتمام تمام داشت . در اين اثنا خبر فتح قلعهء تبرهنده با فولاد « 1 » غلام بچهء ترك به درگاه رسيد و مبارك شاه از اين خوشحالى در پوست نگنجيده به ايلغار به جانب تبرهنده رفت و به زودى از آنجا بازگشته در مبارك آباد آمد و در اين سال خبر رسيد كه در ميان سلطان ابراهيم شرقى و الب خان حاكم كالپى كه سلطان هوشنگ خطاب يافته بود محاربه است . مبارك شاه فرمانها به اطراف فرستاد تا لشكرها به استعداد كوچ به جانب كالپى جمع شده به درگاه بيايند . در اين هنگام مبارك شاه بر عادت معهود خويش كه گاه بىگاه به سير عمارت معمورهء جديده مىرفت ، روزى با جمعى معدود بىتكلّفانه بدان جانب سوار شده استعداد نماز جمعه مىكرد . كافران ميران
هامش
( 1 ) . نسخه : سرفولاد .