تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
آب يخ بست ز سرما و به شوخى مىگفت * بشكنم ار بنهد پاى كسى بر سر ما مىنيايد به در از صفهء چوبين شجر * غنچه را بر سر و تن گرچه كلاه است و قبا مرغ بربست دهان ديد چو تاراج خزان * غارت عام چو شد سود ندارد غوغا مطلب برگ و نوايى به چمنها كامروز * برگ بر باد شد و ماند ته خاك نوا تا كه بر باد بدادست نگارى چون گل * مىزند هر نفسى چون نفسى سرد صبا گل چنان رفت كه گر مشرق و مغرب جويند * جز به بزم شه آفاق نيابند او را شاه محمود كز آرايش بزمش دايم * نوبهارست به دى ماه و جهان خلدنما آنكه از تعبيه صف را چو به بزم آرايد * صف بدخواه هم از ديدنش آرد صفرا دل او مشرق غيبى است وقوفى دارد * كه كند سرّ قدر را به نظر استيفا اى به قانون ممالك وزرا را دستور * جز به دستورى رايت نزده دم وزرا دفترى گر نه ز اخلاق تو خواهد بنوشت * ورق گل به چمن مىشكند باد چرا پيش رايت چو سهايى بنمايد خورشيد * پيش خورشيد گهى گرچه كه ننمود سها قاتل خصمى و ايام به فضلت قايل * ملجا خلقى و بدخواه به دستت ملجا