تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
در آنجا به او پيوست و در اين سال سلطان ابراهيم قادر خان بن محمود خان را در كالپى محصر ساخت و دولت خان از جهت قلت جمعيت تغافل ورزيده مقيد به كمك رسانيدن هيچ‌كدام از آنها نشد و خضر خان در ذى قعدهء اين سال در حصار فيروزآباد آمد و امراى آن حدود به او درآمدند و ملك ادريس در رهتك محصر شد و خضر خان از آن راه به ميوات رفت و جلال خان ميواتى برادرزادهء بهادر ناهر را همراه گرفته به سنبل برد و آن را به تاراج حادثات داده در ذى حجهء سنهء مذكور به قصد دهلى بر دروازهء شهر نزول نمود و دولت خان تا چهار ماه متحصن گشته آخر الامر به سبب بىاتفاقى ملك لونا و ديگر هواخواهان خضر خان به عجز و اضطرار امان طلبيده خضر خان را ديد و خضر خان او را در حبس موقوف داشته تسليم قوام خان كرد تا در حصار فيروزه برده كارش تمام ساخت و اين واقعه در هفدهم ربيع الاول سنهء ست عشر و ثمانمائة ( 816 ) بود . شعر :
هر كرا پرورد گيتى آخرش خونش بريخت * حال آن فرزند چون باشد كه خصمش مادر است

[ [ طبقه ششم : سادات ] ]

مسند عالى خضر خان بن ملك الشرق بن ملك سليمان

در سنهء مذكوره بعد از فتح دهلى رايات سلطنت برداشته بر مسند ايالت و حكومت متمكن شد و اين ملك سليمان را در اوان طفوليت ملك نصير الملك مروان دولت فيروزشاهى به پسرى برداشته بوده و تربيت كرده و در حقيقت سيدزاده‌يى بود عالىتبار تا آنكه روزى مخدوم جهانيان سيد السادات منبع السعادات شيخ جلال الحق و الشرع و الدين البخارى - قدس الله روحه - به جهت مهمى در خانهء ملك مروان دولت تشريف آوردند و طعام كشيدند و ملك سليمان داشت و آفتابه پيش مخدوم آورده تا آب بر دست مبارك ايشان بريزد . مخدوم خطاب به ملك مروان دولت كرده فرمودند كه اين پسر سيدزاده است و اين چنين خدمت به او فرمودن مناسب نيست . از آن روز معلوم شد كه ملك سليمان سيد بىشبهه است و با وجود اين آثار سيادت و سعادت و اخلاق رضيه و صفات