خان ترك بچه سامانه را قابض شده و با دولت خان جنگ كرده شكست يافته و از خضر خان باغى گشته ، باز دولت خان را ديده بود ، خضر خان را ملازمت نمود و پرگنات سابق در وجه جاگير او مقرر گشت .
و در سنهء ثلث عشر و ثمانمائة ( 813 ) خضر خان تا شش ماه حصار رهتك را محاصره نموده بعد از فتح به فتحپور رفت . سلطان محمود در اين سال به جانب كيتهر سوارى نموده به دار الملك دهلى رسيد .
و در سنهء اربع عشر و ثمانمائة ( 814 ) خضر خان به نارنول و ميوات آمده و آن ولايت را به تاراج داده و سلطان محمود را در حصار سيرى از دهلى و اختيار خان را در فيروز آباد محصر داشته و جنگهاى عظيم كرده از جهت گرانى غلّه نتوانست قرار گرفت و به راه پانىپته گذشته به فتحپور معاودت نمود .
و در سنهء خمس عشر و ثمانمائة ( 815 ) سلطان محمود از عالم درگذشت و سلطنت از خاندان فيروز شاه منقطع شد و مدت ملك او با آن همه تزلزل و انقلاب بيست سال و دو ماه بود و سلطان محمود از پادشاهى به جز نامى نداشت .
بيت :
كيست درين دايرهء ديرپاى * كو لمن الملك زند جز خداى
شعر
سرى را كه گردون برآرد بلند * همش باز در گردن آرد كمند
بجز خون شاهان درين طشت نيست * بجز خاك خوبان درين دشت نيست
و از شعراى عهد سلطان محمود قاضى ظهير دهلوى است كه ديوانى دارد پر از قصايد مدح و از آن جمله است اين ابيات :
وارث سلطنت قاهره سلطان محمود * كه جهان خدمت جدّ و پدرش بگزيده
دبران را ز فلك بهر نگين بر مىداشت * ثور ناليد كه داريم همين يك ديده
شير را كرد هم از چاشنى زه بيدار * بعد از آنش به گز خفته بخوابانيده
دم سيرى زده آفاق ز خوان كرمت * جز رباب آنكه ز خالى شكمى ناليده
اى كه شمشير جهانگير تو در ظلمت كفر * برق سوزانش به تاريك شبى رخشيده
گرچه چون چشم بتان خصم ترا يك چندى * كرده سرمست فلك باز بغلتانيده