مغول راى هرسنگ به غدر از دست مسلمانان گرفته بود تاخته از دست بيرمديو بن هرسنگ برآورده در ضبط خويش آورد .
در سنهء ست و ثمانمائة ( 806 ) تاتار خان پسر ظفر خان عاق شده پدر را به غدر مقيد كرده در اساول فرستاد و خود را سلطان ناصر الدين محمد شاه خطاب كرد و با لشكرهاى انبوه به قصد تسخير دهلى روانه گرديد و در اثناى راه عمّ او شمس خان زهر داده تاتار خان را از ميان برداشت و ظفر خان را از بند برآورد و لشكر تمام با او پيوست . بيت :
پدركش پادشاهى را نشايد * و گر شايد بجز شش مه نپايد
و در سنهء سبع و ثمانمائة ( 807 ) اقبال خان به جانب گواليار و اتاوه حركت نمود رايان آن سرحد به تمام در قلعهء اتاوه متحصّن شده تا چهار ماه جنگ قايم داشتند .
آخر چهار فيل و ديگر پيشكشهاى لايق داده در صلح زدند و اقبال خان از آنجا به قنوج رفته با سلطان محمود محاربه كرد و از جهت استحكام حصار كارى نتوانست از پيش برد و بر مطلب خود دست نيافته به دهلى بازگشت .
و در محرم سنهء ثمان و ثمانمائة ( 808 ) به سامانه رفت و از آنجا به روپر آمد و بهرام خان ترك بچه را كه به سارنگ خان مخالف شده بود به حيله بهدست آورد و پوست از سر او كشيد و از آنجا به جانب ملتان به قصد محاربهء خضر خان روانه گرديد و در تلوندى راى كمال الدين مبين و ديگر زمينداران را همراه گرفته ، نوزدهم ماه جميد الاول سنهء مذكور به نواحى اجودهن در كنار دهنده با خضر خان مصاف داد و چون ادبار به اقبال خان روى آورده بود در حملهء اول شكست يافت و اسب او زخمى گشته نتوانست بهدر برد و لشكريان خضر خان تعاقب نموده سر او را بريده در فتحپور از توابع ملتان فرستادند و در ماه جميد الآخر اين سال سلطان محمود به استدعاى امراى دهلى از قنوج آمده باز بر تخت دهلى جلوس نمود و مناصب بر امرا مقرّر فرموده خيل و تبار مبارك خان را به جانب كول روانه گردانيد .
و در ماه جميد الاول سنهء تسع و ثمانمائة ( 809 ) سلطان محمود طرف قنوج سوارى فرمود و از آن طرف سلطان ابراهيم آمده و از آب گنگ گذشته و با يكديگر جنگ ناكرده بازگشتند و سلطان ابراهيم جانب جونپور روان شد و سلطان محمود