كرد و راى جلجين بهتى را اسير كرده با خلايق اهل قلعه به قتل رسانيد و از آنجا توجه فرموده و سامانه گرفته و جهانى را از گريختگان ديار ديپالپور و اجودهن و سرستى كه از ترس به هر جاى سراسيمه و سرگردان دست و پا مىزدند مقتول گردانيد و جمعى كثير را مقيد ساخته همراه داشت و طى منازل و مراحل نموده از آب جون عبره كرده و در مياندوآب درآمده و بيشتر ولايت را به تندباد نهب و صرصر غارت داده در ظاهر قصبهء لونى كنار آب جون نزديك دهلى نزول واقع شد و در اين منزل مقدار پنجاه هزار اسير را تخمينا كه تا آب گنگ بر دست سپاهيان افتاده بودند علف تيغ ساخت و بعضى از اهل عمايم و ارباب سعادت لشكر نيز كه هيچگاه با تيغ آشنايى نداشتند اين همه اسيران اهل اسلام هندى را هندو خيال كرده به طمع ثواب غزا و جهاد به دست خود به ملك آخرت رسانيدند و در ماه جميد الاول سنهء احدى و ثمانمائة ( 801 ) صاحبقران از آب جون گذشته در فيروزآباد نزول فرمود و روز دوم بالاى حوض خاص فرود آمد و اقبال خان با فيلان و افواج مستعد بيرون آمده به جنگ در پيوست و در حملهء اول شكست يافت . به هزار حيله دست و پاى زده پارهيى از فيلان در آن هزيمت درون شهر نتوانست برد و در اين هزيمت خلقى عظيم كشته شد و چون كوكبهء سپاه شب هنگامهء روز را شكست ، اقبال خان و سلطان محمود اهل و عيال را اسير دام بىننگى و بىناموسى گذاشته سلطان محمود جانب گجرات بيگ جلو رفت و اقبال خان از آب جون عبره نموده به قصبهء برن شتافت و صاحبقرانى روز ديگر اهل شهر را امان داده ، مال امانى و پيشكشى از اين جماعت گرفت و در اين اثنا سپاهى چند را مردم شهر كشتند . روز چهارم حكم بند عام فرمود و همه را به جانب ماوراء النهر برد تا عاقبت شيخ احمد كتهو كه روضهء او در سرخيز « 1 » گجرات قريب به احمد آباد مشهور است ، همراه آن لشكر رفته صاحبقرانى را ديده حالت درويشى و فضيلت عام خود را ظاهر ساخت و با علما و فضلاى عسكر ماوراء النهر بحثها كرده الزام داد و شفاعت اسيران نمود و صاحبقرانى را نسبت به او اعتقاد تمام پيدا شد و ملتمس او را قبول كرده ، همهء بنديان را خلاص داد و اين حقّ شيخ بر ذمهء اهل هند ماند و
هامش
( 1 ) . نسخه : سركج ، سحرخيز .