دولتى را كه نباشد غم از آسيب زوال * بىتكلف بشنو دولت درويشان است
به هر تقدير سلطان فيروز در اول جلوس حكمى كه كرد اين بود كه مغولانى كه دست برد به مردم لشكر مىنمودند ، جدا از اردو فرود آيند . بعد از آنكه فتنهانگيزى ايشان از حد گذشت سلطان خود حراست نموده و مغولان را تنبيه داده دست آنها را از تاخت و باخت بنديان لشكر كوتاه ساخت . بيت :
مغل را به غارت اشارت دهى * از آن به كه جنت بشارت دهى
و لشكر را به سلامت به مأمن رسانيد و از راه سيوستان به كوچ متواتر متوجه دهلى شد و احمد اياز مخاطب به خواجهء جهان كه به غيبت سلطان طفل مجهول نسبتى را به پادشاهى برداشته سلطان غياث الدين محمود شاه خطاب كرده خود را به وكالت قرار داده بود . بعد اللّتيّا و اللّتى و رسل و رسايل بسيار از روى عجز و اضطرار به شفاعت اشرف الملك و ديگر اعيان و اكابر و اشراف سر برهنه و دستار در گردن انداخته به نواحى هانسى آمده سلطان را ديد و سلطان رقم جريمهء او را به آب عفو شسته به كوتوال هانسى سپرد و جمعى كه به او در آن منازعت و مخالفت شريك بودند هر كدام را به طرفى اخراج نمود و در منزل سرستى خبر ولادت شاهزاده فتح خان كه پسرش آخر تغلق شاه شد رسيد و خبر طغى طاغى از گجرات نيز هم آنجا آمد و در دوم ماه رجب سنهء مذكوره تخت دهلى را به قدوم خويش زينت داد و مناصب از سر نو تقسيم فرمود .
و در سنهء ثلث و خمسين و سبعمائة ( 753 ) به جانب كوه سرمور به تقريب سير و شكار رفت و باز آمد و در ماه رجب اين سال شاهزاده محمد خان كه آخر ناصر الدين محمد شاه خطاب يافت متولد شد .
و در سنهء اربع و خمسين و سبعمائة ( 754 ) به جانب كلانور شكار كرده بازگشت و عمارتى عالى به كنار آب سرستى بنا فرمود و « 1 » به شيخ بزرگوار شيخ صدر الدين ملتانى - قدس الله سره - شيخ الاسلامى داد و ملك قبول نايب وزير را خان جهان ساخت و در آخر اين سال به جانب لكهنوتى به قصد دفع فتنهء حاجى الياس كه خود را شمس الدين ناميده بود متوجه گشت و او در قلعهء اكداله كه محكمترين قلاع
هامش
( 1 ) . از اينجا تا « شيخ الاسلامى داد » تنها در يك نسخه آمده است .