و از شعراى مشهور در زمان سلطان محمد بدر شاشى مذكور است كه شاهنامه به نام او گفته قريب به سى هزار بيت و همين كه تاريخ منظوم است غنيمت است .
سلطان فيروز شاه بن ملك رجب
كه برادرزادهء سلطان غياث الدين تغلق و عمزادهء سلطان محمد عادل باشد بر حكم ولىعهدى سلطان محمد به اتفاق اعيان مشايخ و اكابر امرا و وزرا در سنهء مذكور در نواحى تته بر مسند دولت و سلطنت جلوس فرمود و مىگويند كه مخدوم زادهء عباسى بغدادى و شيخ نصير الدين چراغ دهلى - قدس الله سرهما العزيز - باعث سلطان فيروز بر آن بيعت بودند و در افواه چنان مشهور است كه مخدوم شيخ نصير الدين چراغ دهلى - قدس الله سره - ملك فيروز را در مدت غيبت سلطان محمد نهان پادشاه كرده بود . بعضى مفتيان اين خبر را به سلطان رسانيدند ، حكم فرمود تا اين هر دو پير و مريد را از دهلى مقيد ساخته به لشكر بياورند و ملك فيروز به نوعى دل محافظان را به دست آورده به همان حالت در نواحى هانسى نزد شيخ بدر الدين كه از اولاد شيخ جمال الدين هانسى - قدس الله سره - بود رسيده آن بزرگوار گفت سبحان الله يكى را مقيد گردانيده براى سلطنت مىبرند و او خبر ندارد و چون در نواحى تهته به لشكر سلطان رسيدند و خبر اين دو عزيز به سلطان رسيد ، حكم كرد كه به مجرد رسيدن ايشان را به قتل رسانند و معا در سكرات افتاده و پسرى كه داشت به شكار رفته بود محافظان چون اين حالت ديدند ، حضرت شيخ و سلطان را گذاشتند و سلطان فيروز به اتفاق اعيان لواى سلطنت برافراخته و پسر سلطان را به حيله از هم گذرانيده و بعد از آن مراجعت به دهلى نموده پرگنهء چوراسى را از ولايت هانسى نذر خانقاه و لنگر شيخ بدر الدين مذكور گردانيد . اين بود آنچه شنيده شد ، الله اعلم بحقيقة الحال . و نيز مىگويند كه « 1 » سلطان محمد بن تغلق شاه حضرت شيخ را جامهدارى فرمود ، تا روزى شيخ - قدس الله سره - گرهى بر جامهء او زده فرمود نصير الدين بندد و خدا گشايد و همان روز سلطان مرد . بيت :
هامش
( 1 ) . نسخه : مثل سلطان .