تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
بالاى فيل برداشته برده بود . چون مراجعت نموده به دهلى آمد از پيش همان محكمهء قضا گذشته و از قفس برآورده آن بيچاره را به حضور خود فرمود تا دو پاره كردند و از اينجا معلوم مىشود كه سلطان جامع اضداد بود ، لهذا نام او در افواه ، بلكه در بعضى كتب هم به خونى شهرت دارد نه عادل و در اين باب حكايات بسيار است كه شنيده شد و نوشتن و گفتن آن موجب اطناب و اكثار
فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ
. القصه ، چون از افراط ظلم و تعدى سلطان كه در اعتقاد او عين عدل بود اختلال تمام در احوال مملكت پيدا شد و رخنه‌هاى قوى افتاد و عقلا از اصلاح او عاجز آمدند و از محن گوناگون و انديشه‌هاى فاسد بيمارى دق در مزاج سلطان راه يافت و مع هذا سر در پى طغى نهاده ، به قصد استيصال وى توجه به ملك تهته كرد كه طغى پناه آنجا برده بود . در آن يورش قرغن نايب پادشاه خراسان التون بهادر را با پنج هزار سوار به ملازمت سلطان فرستاد و زحمت سلطان اندكى رو به صحت نهاده بود و چون به تهته رسيد ، روز عاشوره روزه گرفت در عين موسم گرما . بعد از افطار ماهى خورد و زحمت عود كرد و در بيست و يكم ماه محرم سنهء اثنى و خمسين و سبعمائة ( 752 ) سفر آخرت گزيده و مدت ملك او بيست و هفت سال بود . قطعه :
خور آسا دولت عادل چو طالع شد به آسانى * زمين هند « 1 » آمد در نگين همچون خراسانش حصارى هفت‌خوان از هفت‌جوش افراشت كز رفعت * پريدى نسر طاير بر سر برج چو هرمانش به دامان قيامت عهد محكم بست وز دوران * چو بيت عنكبوت آمد خلل‌هاى فراوانش نيابى جز صداى بوم بر سرهاى ديوارش * نبينى غير زاغ شوم بر بالاى بستانش بقا و كبريا شاهنشهى را مىسزد كامد * تعالى ربّنا عمّا يقول الظالمون شانش
هامش
( 1 ) . نسخه : سند .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 166 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى