تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
اسماعيل فتح نامى را به پادشاهى برداشته سلطان ناصر الدين خطاب دادند . بعد از آن ميرصدهاى دبهويى و بروده كه سلطان بر سر ايشان امرا نامزد فرموده بود از فوج مقابل خود شكست يافته با ميرصدهاى دولت آباد پيوستند . چون سلطان به دولت آباد رفت ، اسماعيل فتح جنگ مصاف داد و هزيمت يافته در حصار دهارانگر كه عبارت از ارگ دولت آباد است متحصن شده مسلمانان بسيار از دولت آباد در اين فتنه به قتل رسيدند و اسير شدند و ملك عنايت عماد الملك سرتيز متعاقب گريختگان امير صدها به طرف بيدر نامزد شد . در همين اثنا خبر طغيان ملك طغى در گجرات رسيد كه ملك مظفر حاكم آنجا را كشته اسبان و اموال موفوره در تصرف او درآمد . سلطان ملك جوهر و خداوندزاده قوام الدين و شيخ برهان الدين بلارامى « 1 » را در دهارانگر گذاشته متوجه دفع فتنهء ملك طغى شد و لشكر گريخته دولت آباد « 2 » كه حسن كانكو سردار ايشان بود از كمين برآمده بر ملك عماد الملك سر تيز زد و عماد الملك كشته شد و لشكر او گريخته به دولت آباد پناه بردند و ملك جوهر و خداوندزاده قوام الدين و امراى ديگر طاقت مقاومت با حسن در دولت آباد نياورده و آن ديار را خالى گذاشته روى به داهارانگر نهادند و حسن كانكو تعاقب ايشان نموده به دولت آباد درآمده و اسماعيل فتح را رانده سلطان علاء الدين خطاب خود كرد و به پادشاهى نشست و از آن باز سلطنت اقطاع دولت آباد و حكومت آن ملك در خاندان او ماند و تاريخ فتوح السلاطين به نام او منظوم شد و طغى طاغى بعد از رسيدن سلطان به گجرات دوبار جنگ صف كرد و شكست يافت و خود را به قزاقى قرار داده جابه‌جا مىگشت و سلطان نيز دست از تعاقب او باز نمىكشيد و هرجا كه او مىرفت ، مىرفت و سلطان در اين مهم ملك فيروز را از دهلى طلبيده تا به درگاه پيوست . در اين سال ملك‌گير پسر ملك قبول خليفتى كه سلطان تمام مهمات خود بر او گذاشته و خطى از جانب او به بندگى خليفهء مصرى عباسى نوشته به دست حاجى برقعى فرستاده بود فوت كرد و احمد اياز كه خواجهء جهان باشد و ملك قبول قوام الملك در دهلى تمشيت مهمات مىنمودند و در آخر عهد سلطان محمد چندان بغى و عصيان و خلل و فتنه روز به روز ظهور كرد كه اگر به
هامش
( 1 ) . نسخه : بلگرامى . ( 2 ) . نسخه : در دولت آباد .