و در سنهء اثنى و اربعين و سبعمائة ( 742 ) سيد حسن كيتهلى پدر ملك ابراهيم خريطهدار سلطان كه به حسن كانگو مشهور است و آخر كار سلطنت دكن بر او قرار يافته ، مخاطب به علاء الدين بهمن شاه گشته در معبر به جهت ضوابط صعب سلطانى و قوانين اختراعى و قتل عام او سرى به طغيان و عصيان برآورد و اكثر از حشم دهلى را كه در آن حدود نامزد بودند به خود كشيد و سرداران مخالف را به قتل رسانيد . سلطان به جهت دفع آن فتنه از لكهنوتى به ديوگير رفت و چون به تلنگ رسيد بيمار شد و بازگشته به كوچ متواتر به دهلى آمد و قتلغ خان را در دولت آباد گذاشت و فتنهء معبر همچنان قايم ماند و كار حسن بالا گرفت .
و در سنهء ثلث و اربعين و سبعمائة ( 743 ) ملك هلاجون و كلچندر كهوگهر و ملك تتار خرد حاكم لاهور را به غدر كشتند و چون خواجهء جهان بر سر ايشان نامزد شد به جنگ پيش آمدند و مفسدان مالش خوب يافته منهزم گشتند .
و در سنهء اربع و اربعين و سبعمائة ( 744 ) سلطان از ميان سنام و سامانه گذشته سادات كيتهل و ساير اهل اسلام را به رغم حسن كانگو حكم به قتل عام فرمود و مقدمان آن ديار را به جاى ايشان رعايت كرده در حوالى شهر برد و ديهات و اقطاعات معين ساخت و خلعتهاى فاخر و كمرهاى زر داده همانجا ساكن گردانيد و چون قحط عام بود فرمان داد تا هركس خواهد به جانب شرق رويهء هند رفته ايام گرانى و تنگى را بگذراند و كسى مانع نشود و همچنين اگر كسى ترك سكونت دولت آباد خواسته به دهلى بازگردد تعرض به او نرسانند و در آن سال چندان مردم از ولايت خراسان و عراق و سمرقند به اميد بخشش سلطان در هند آمدند كه در اين ديار به غير از ايشان طايفهء ديگر كم به نظر مىآمد و در اين سال حاجى سعيد مصرى از مصر منشور خلافت و لوا و خلعت و خطاب ناصر امير المؤمنين از خليفهء عباسى كه مانده بود آورده و سلطان آيينبندى در شهر فرموده با تمام مشايخ و سادات و مقربان به استقبال رفت و پياده شده پاى حاجى سعيد در بوسيده در جلو او روان شد ، نماز جمعه و عيد را كه در اين مدت موقوف بر حكم خليفه و اجازت او داشته بود اقامت فرمود و خطبه به نام خليفه خواند و نام پادشاهانى كه اجازت از دار الخلافه نداشتند برانداخت غير از سلطان محمود و زرهاى بسيار و نفايس
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: توفيق سبحانى
ص١٦٠