تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
بعضى از فيلان و اسبان پادشاهى را كه براى چرا گذاشته بودند دست‌اندازى كرده بود و سلطان تعاقب ايشان نموده تا قنوج رفت و عين الملك به اغواى برادران و طايفه‌يى از تابعين ملك فيروز نايب باربك كه بر فيلان و اسبان موكل بودند از آب گنگ گذشته و اين جانب آمده بر لشكر سلطان زد و به طريق دزدان و گواران هند در جنگل درآمده پياده به جنگ پيوستند و از پيش پيلان پادشاهى و تيراندازان تاب نياورده فرار نمود و شهر الله و برادر ديگر وى و اكثرى از سرداران عين الملك در آب فرو رفتند و بقيه طعمهء شمشير سپاهيان و گريختگان اسير گواران گشتند و عين الملك را زنده بر لاشه برداشته سر برهنه به درگاه آورده چند روز موقوف داشتند و سلطان نسبت خدمات شايستهء او را منظور داشته خلاص داد و به دستور سابق در تربيت او افزوده ولايت سپرده به دهلى مراجعت نمود و قتلغ خان را از دكن طلب داشت و چون قتلغ خان آن ولايت را نيكو ضبط كرده و مردم از او آسوده بودند تغير او باعث فتور و قصور بسيار شده و عزيز خمار كه از اراذل بود در مالوه رفته امير صدهء بسيار را كه عبارت از يوزباشى باشد بر حسب اشارت سلطان كشت و فتنه‌ها سركشيد . و در سنهء ثمان و اربعين و سبعمائة ( 748 ) اميران صده در گجرات فتنه و فساد انگيخته بر مقبل بندهء خواجهء جهان كه نايب وزير گجرات بود و خزانه به درگاه مىآورد شبخون زدند و خزينه و اسبان و اسباب پادشاهى را به دست آوردند و سلطان به دفع اين فتنه متوجه شده به گجرات رسيد و بعضى امراى معتبر چون ملك على سر جاندار و احمد لاچين را در دولت آباد فرستاد تا ميرصدهاى آنجا را بسته به درگاه آرند . ملك احمد لاچين چون در درهء مانك گنج رسيد ميرصدها از ترس جان خودش با هم اتفاق كرده ملك احمد لاچين را به قتل رسانيدند و عزيز خمار كه به دفع ميرصدهاى دبهويى و بروده از گجرات متوجه شده بود و چون روبه‌روى باغيان شد دست و پا گم كرده از اسب افتاد و گرفتار گشت و اين خبر به سلطان رسيد و بيشتر باعث غضب او گرديد و بعد از هزيمت مقبل و قتل عزيز مير صدها دلير شده از هرجا قبايل و خويشان را طلبيده به مير سلطان مطلقا يك رويه شدند و قلعهء دولت آباد را از ضابطان ملك عالم گرفته به تصرف درآوردند .