قيمتى چندان ايثار كرد كه خزينه خالى شد و يك گوهر نفيس كه مثل آن در خزينه نبود ، همراه حاجى برقعى با ديگر تحف و هدايا به مصر فرستاد و در زعم خود خليفهء بر حق شده مصحف و مشارق « 1 » و منشور خليفه را هميشه پيش خود نهاده حكم اولو الامرى مىراند و مىگفت كه خليفه چنين و چنان مىفرمايد و بيعت از مردم براى خليفه مىگرفت و در سركدوارى كه در نواحى شمس آباد است رفت و دو سه مرتبهء ديگر نيز در بروج و كنبهايت مناشير خليفه آمد و مرتبهء ديگر مخدوم زادهء بغدادى آمد و سلطان تا پالم پياده به استقبال او رفت و او هرگاه او را از دور مىديد پيشواز رفته بر تخت همراه خود مىنشاند و شهر كيلى و باغ و قصر و ساير امكنه در تصرف او بازگذاشته .
و در سنهء خمس و اربعين و سبعمائة ( 745 ) ملك نظام الملك حاكم كره فتنه انگيخت و شهر الله برادر عين الملك از اوده لشكر بر سر او آورده دستگير ساخت و فتنه فرو نشست و شهاب الدين سلطان در بيدر تمرد نمود و قتلغ خان بدان جانب نامزد شد و شهاب الدين با پسر به جنگ پيش آمده در حصار محصر گشت و قتلغ خان او را به امان برآورده به حضرت فرستاد .
و در سنهء ست و اربعين و سبعمائة ( 746 ) على شير خواهرزادهء ظفر خان علايى با جمعيت تمام متصرف گلبرگه شده و ضابط بيدر را به قتل رسانيده و اموال و اسباب فراوان به دست آورده با قتلغ خان محاربه نمود و هزيمت يافته در حصار بيدر متحصن شد و قتلغ خان او را نيز اسير ساخته در سر كدوارى كه لشكرگاه سلطان بود فرستاد و سلطان اول آن اسيران را به جانب غزنين جلا فرمود بعد از آن طلبيده همه را به سياست رسانيد .
و در سنهء سبع و اربعين و سبعمائة ( 747 ) زمانى كه سلطان سركدوارى را معسكر ساخته بود ، عين الملك از ظفر آباد و اوده اموال و نفايس ديگر پيشكش آورده به درگاه آمد و مصلحت سلطان بر اين قرار يافت كه قتلغ خان را از دكن طلبيده عين الملك را به جاى او فرستد . عين الملك وهمى به خاطر راه داده شباشب از سركدوارى گريخت و از آب گنگ گذشته به اوده متوجه گشت و برادر او شهر الله
هامش
( 1 ) . چنين است در هر سه نسخه .