تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
و آنان كه برسيدند هم قرار نتوانستند گرفت و در آخر سنهء مذكوره ملك بهادر گرشاسب عارض لشكر در شهر دهلى خروج كرده فتنه انگيخت و ملك احمد اياز كه خواجهء جهان خطاب داشت با بهادر جنگ كرده او را شكست داد و بهادر اسير شد و نزد سلطان برده « 1 » به سياست پيوست . بعد از آن ملك بهرام ايبه برادرخواندهء سلطان تغلق در ملتان باغى شده و على خططى را كه به طلب او از درگاه رفته بود به قتل رسانيد و سلطان به عزم دفع شر او از دولت آباد به دهلى و از آنجا به كوچ متواتر به ملتان رسيد و بهرام به مقابله آمد و مقاتله نمود و منهزم گشته آخر به قتل رسيد و سر او را نزد سلطان آوردند . و سلطان خواست كه به گناه وى جويهاى خون از ملتانيان روان سازد . شيخ الاسلام قطب العالم شيخ ركن الحق و الدين قريشى - قدس الله سره العزيز - سر مبارك خويش بر درگاه سلطان برهنه كرده در مقام شفاعت ايستاد . او گناه آن جماعت بديشان بخشيد . نظم :
ز ابتداى دور آدم تا زمان پادشاه * از بزرگان عفو بوده و از فرودستان گناه
و سلطان ملتان را به قوام الملك مقبول داده بازگشت و بعد از چند روز از او تغير داده بهزاد را فرستاد و شاهو لودى افغانان بهزاد را كشته سربغى و طغيان بركشيد و سلطان چون به ديپالپور رسيد شاهو گريخته در كوه‌پايه رفت و سلطان بازگشت . و در سنهء تسع و عشرين و سبعمائة ( 729 ) نرمه شيرين مغول برادر قتلغ خواجه مغول پادشاه خراسان كه سابقا به هندوستان آمده بود با لشكرهاى انبوه در ولايت دهلى آمد و بيشتر حصارها بگشاد و از لاهور و سامانه و اندرى تا حد بداؤن به قتل و اسر گرفت و چون عساكر منصورهء اسلام بر سر او رسيدند ، همچنان بازگشت و سلطان تا حد كلانور تعاقب او نموده شكست و ريخت آن حصار را به عهدهء مجير الدين ابو رجا باز گذاشته بر سمت دهلى بازگشت و در اين ايام راى سلطان چنان اقتضا كرد كه از بس كه رعاياى ميان دو آب سركشى دارند خراج آن ولايت ده بيست مقرر سازند و گاوشمارى و خانه‌شمارى و رسوم بدعت‌هاى ديگر نيز پيدا كرد كه موجب خرابى و ويرانى آن ولايت بالكليه گرديد و ضعيفان نابود شدند و اقويا بنياد فساد نهادند و سلطان حكم فرمود تا بقيهء ساكنان دهلى و قصبات جوار را
هامش
( 1 ) . در هر سه نسخه چنين است .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 157 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى