تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
دهلى رسم يا شيخ آنجا باشد يا من . شيخ فرمود هنوز دهلى دور است و اين سخن از آن روز ضرب المثل گشته شهرت يافت و تغلق‌نامهء مير خسرو كه آخرين تصانيف اوست به نام سلطان به موجب حكم او منظوم گشته و وفات سلطان المشايخ و مير خسرو نيز چنانچه گذشت در همين سال بود .

سلطان محمد عادل بن تغلق شاه

كه الغ خان باشد در سنهء خمس و عشرين و سبعمائة ( 725 ) به اتفاق امرا و اركان دولت بر مسند سلطنت نشست و بعد از اقامت مراسم عزا به چهل روز در شهر به دولتخانهء پادشاهان سلف رفته نثارهاى فوق الحد و القياس فرمود و مناصب و اشغال بر امرا تقسيم نموده ، ملك فيروز عم‌زادهء خود را كه سلطان فيروز باشد نايب گردانيد و بر اين قياس پايهء مقربان خويش افزود و حميد لويكى مشرف شد و ملك سرتيز عماد الملك و ملك خورم ظهير الجيوش و ملك پندار خلجى قدر خان و ملك عز الدين يحيى اعظم الملك خطاب يافت و اقطاع ستگانو « 1 » بر او مقرر شد . و در سنهء سبع و عشرين و سبعمائة ( 727 ) سلطان عزيمت ديوگير كرده از دهلى تا به آنجا در راه بر سر هر كروهى دهاوه ، يعنى پايكان خبردار نشانده و در هر منزلى كوشكى و خانقاهى بنا فرمود و شيخى نصب كرد و طعام و شراب و تنبول و ساير مصالح مهمانى مهيا مىداشتند و از هر دو طرف راه‌بانان را حكم كرد تا مسافر ايذا نكشد و اثرهاى آن تا سالهاى دراز باقى بود و ديوگير را دولت آباد نام نهاده و ميانهء ولايت خود تصور كرده آن را دار الملك ساخت و مخدومهء جهان والدهء خود را با جميع اهل و عيال امرا و ملوك و معارف و حشم و خدم و خزاين و دفاين به دولت آباد برد و به تبعيت مخدومهء جهان سادات و مشايخ و علما نيز همه آنجا رفتند و انعامات و ادرارات هر يكى اضعاف مضاعف شد و به موجب ( الجلاء اشدّ البلاء و الغربة اصعب الكربة ) در اين ويرانى دهلى و انتقال از آن مزاحمت بسيار به حال مردم راه يافت و اكثرى از ضعفا و بيوه‌ها و عجزه و مساكين در راه تلف شدند
هامش
( 1 ) . متن فارسى : سنگانون . از ترجمهء متن انگليسى اصلاح شد .