و روز ديگر غازى ملك از تلپتهه سوار شده در كوشك سبزى فرود آمد و اكابر و اصاغر به استقبال آمده زبان تهنيت گشادند و روز ديگر به شهر دهلى درآمد و خبر رسانيدند كه خان خانان حرامخور در گوشهء باغى خزيده و ملك فخر الدين به حكم غازى ملك رفته اول او را مثله ساخته در شهر گردانيدند آنگاه به سياست پيوست و اين واقعه در سنهء عشرين و سبعمائة ( 720 ) روى نمود و مدت ملك خسرو خان چهار ماه و چند روز بود . بيت :
آنچه كنى باز نشانت دهند * آنچه دهى باز همانت دهند
[ [ طبقه پنجم : تغليقان ] ]
غياث الدين تغلق شاه
كه غازى ملك باشد در سنهء عشرين و سبعمائة ( 720 ) به اتفاق امرا و اعيان بر سرير سلطنت جلوس فرمود و به اين خطاب مخاطب شد و مهمات ملكى را در يك هفته چنان تنظيم و ترتيب داد كه ديگران در سالها نتوانند داد « 1 » و اقرباى خويش را مناصب معين مقرر فرمود و امراى علايى و بعضى از ملوك قطبى را نوازشها نموده اقطاعات داد و همت بر تعمير قلعهء تغلق آباد و ساير عمارات عالى گماشته مسرتها در آن نمود و بدر شاعر شاشى تاريخ اتمام قلعه را « فادخلوها » يافت و جمعى را راكه در عقد حليلهء سلطان قطب الدين با خسرو خان متفق بودند و امداد و معاونت طايفهء رنود و اوباش نمودند به سياست رسانيد و ملك فخر الدين پسر خود جونا را كه آثار رشد و فرّ سلطنت از ناصيهء او ظاهر بود ، الغ خان خطاب فرموده و چتر و لوازم سلطنت داده ولى عهد ساخت و بهرام الله « 2 » را كه سلطان تغلق شاه برادر خوانده بود به كشلو خانى مخاطب ساخته اقطاع ملتان و تمام سند به او مفوّض داشت و چهار پسر ديگر خود را بهرام خان و ظفر خان و محمود خان و نصرت خان خطاب داد .
و در سنهء احدى و عشرين و سبعمائة ( 721 ) الغ خان را با عساكر چنديرى و بداؤن و اقطاع ديگر از شرق رويهء هند به جانب ديوگير و تلنگ نامزد فرمود و
هامش
( 1 ) . « نتوانند داد » در يك نسخه آمده است .
( 2 ) . نسخه : ايبه .