تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
آوردن ايشان در خدمت سلطان گرفت و سلطان اعتماد تمام بر وى و قبيلهء او نموده زمام كار و بار سلطنت را به كف كفايت او باز گذاشته خود به فسق و فجور مشغول گشت . نظم :
مصحف و شمشير بر انداخته * جام و صراحى عوضش ساخته
و مقرّبان دولتخواه صمّ و بكم شده به ضرورت زمانه‌سازى خود را در پناه خسرو خان گرفتند . بيت :
اگر زمانه به گرگى دهد زمام مراد * براى روز سلامت سلام بايد كرد
و درگاه سلطان را به تمام الوس براوربچه فرو گرفته در منزل خسرو خان شب و روز اجتماع نموده كنكاش فتنه‌انگيزى و غدرانديشى در حق سلطان مىكردند و چون قاضى ضياء الدين المخاطب به قاضى خان اين معنى را به عرض رسانيد سلطان مغلوب شهوت همان زمان خسرو خان را طلبيده باز اين سخن در ميان نهاد . خسرو خان گفت چون مردم عنايت سلطان را دربارهء من از اندازه افزون مىبينند از روى حسد تهمت بر من مىكنند . سلطان تصديق او كرده كليدهاى دولتخانه و ديگر كارخانه‌ها را نيز به او سپرده خان اين معنى را دليل بر فتح باب خود دانسته فال خوب براى خود زد . نظم :
چو فيروز ديد آنچنان حال را * دليل ظفر ديد آن فال را از آن فال فرخ دل خسروى * چو كوه قوى داشت پشت قوى
تا شبى سلطان با خسرو خان مجلس شراب داشت و امراى چوكيدار از نوبت خويش بازگشتند و قاضى خان از بام هزار ستون فرود آمده تفحص حال دروازه‌ها و پاسبانان مىنمود و در اين اثنا رازهول « 1 » نام عمّ خسرو خان با جماعتى از براوران كه خنجرها زير بغل پنهان داشتند به قاضى خان رسيده و او را به حرف و حكايت مشغول داشته و غافل ساخته زخمى بر او زدند و شهيد گردانيدند تا مظهر « قاضى فى الجنه » گشت و غوغا بلند شد و سلطان كه غير از خسرو خان با خود نديمى ديگر در آن وقت نداشت ، پرسيد چه غوغاست ؟ خسرو خان از پيش او برخاسته و تحريك خويشان بر قتل سلطان كرده بازآمد و گفت اسبان طويله وا شده با هم
هامش
( 1 ) . در متن فارسى : « مدهول » ، از روى ترجمه اصلاح شد .