و اخلاق او بسيار تغير يافت و در وادى خونريزى مانند پدر دلير شده جويها از خون روان گردانيدن گرفت و ظفر خان والى گجرات را بىموجب به سياست رسانيد و در اين اثنا يك لكهى در ديوگير بنياد سركشى كرده علامات پادشاهى براى خود ترتيب داد . آخر چون خسرو خان به ديوگير رسيد ، مردم لشكرى كه در ديوگير نامزد بودند يك لكهى را گرفته به خسرو خان سپردند و او را مقيّد ساخته در دهلى فرستاد و به سياست رسيد و ملك شاهين را كه به خطاب وفاملك مخاطب بود ، سلطان به سخن غرضگويان بىجهت به قتل رسانيد و در آن ايام سلطان اكثر اوقات خود را به لباس زنان و زر و زيور ايشان آراسته در مجلس حاضر مىشد و شرابخوارى و ديگر اقسام فسق علانيه مىكرد و مذكّر و مؤنّث نسبت به وى يكسان بود . نظم :
چو دال و نون همه قدّ الف قدان خم شد * ز بس كه كرد الف در شكاف كاف همه
و هزّالان و مسخرهها را مىفرمود تا امراى معتبر و نامدار مثل عين الملك ملتانى و قرا بيگ را كه چهارده شغل داشت و ديگران را بالاى كوشك هزار ستون به طريق هزل و مطايبه اهانتها مىرسانيدند و تقليدها مىكردند و عريان شده حركات قبيح و شنيع آورده بول بر جامههاى امراى محتشم انداختند و اسباب زوال همه مهيا كردند ، مصرعه :
گل بود به سبزه نيز آراسته شد
و دولت به زبان حال مىگفت ، رباعى :
شاها ز مى گران چه بر خواهد خاست * وز مستى بيكران چه بر خواهد خاست
شه مست و جهان خراب و دشمن پس و پيش * پيداست كزين ميان چه برخواهد خاست
و بعد از قتل ظفر خان ، حسام الدين را كه برادر اخيانى « 1 » خسرو خان بود ، سردار هم چشم ظاهر خان اعتبار كرده به جانب گجرات نامزد گردانيد و حسام الدين طايفهء براوربچه را از آن ولايت جمع ساخته داعيهء طغيان در سر پيدا كرد و امراى ظفرخانى او را بند كرده در دهلى فرستادند . سلطان به جهت خاطر خسرو خان هيچ متعرّض او نشده در ساعت خلاص گردانيد و تربيت او فوق الحدّ نمود و ملك وحيد الدين قريشى را به جاى حسام الدين به جانب گجرات نامزد گردانيد كه باعث
هامش
( 1 ) . نسخه : اعيانى .