گرفتارى يكلكهى « 1 » او بود و خسرو خان در حدود تلنگ رسيده راى آنجا را در حصارى محصر ساخته صد و چند زنجير فيل و خزاين و دفاين و نفايس نامعدود و نامحدود از او پيشكش گرفته به جانب ديار ميتهيلى حركت نموده و نهصد و بيست فيل و يك قطعه الماس به وزن شش درم به دست آورده به ولايت معبر درآمد و به قوت اموال داعيهء طغيان و عصيان پيدا كرده خواست تا همانجا بماند و امرايى چند را كه همراه داشت به قتل رسانيد . ملك تلبغهء يغده و ملك تلبغهء ناگورى و ملك حاجى نايب و ديگر امراى سلطانى از سرّ باطن او آگاه گشته او را به زور در محفّه نشانده و به ايلغار و سرعت تمام در هفت روز از ديوگير در دهلى برده انديشهء فاسد او را به عرض سلطان رسانيدند و خسرو خان در محل خلوت كه با سلطان صحبت خاص داشت دل سلطان را به لطايف الحيل به دست آورده بدىهاى امرا به وجوه خاطرنشان سلطان ساخت و سلطان سخن او را نصّ قاطع دانسته از بس شكفتگى و ربودگى كه به او داشت از امرا رنجيد و اعتراضها به ايشان كرد و اهانتها رسانيد و هر چند آنها گواهان صادق القول بر طبق مدعاى خويش گذرانيدند فايده نكرد و گواهان بيچاره به سياست رسيدند و آن سخن فرزدق شاعر راست آمد كه چون با زن خويش مرافعه به دار الخلافهء بغداد برده ، او جعفر برمكى را شفيع ساخت و زن او زبيده خاتون را وسيله گردانيد و هارون خليفه رعايت خاطر زبيده كرده حكم بر وفق مدّعاى زن فرزدق فرمود ، فرزدق اين بيت گفت ، شعر :
ليس الشفيع الذى يأتيك متّزرا * مثل الشفيع الذى يأتيك عريانا « 2 »
يعنى شفيعى كه نزد تو ازار پوشيده بيايد مانند آن شفيع نخواهد بود كه برهنه بيايد و اين مثل از آن روز در عرب مشهور شد و بعد از آنكه خاطر خسرو خان از سلطان به جميع وجوه جمع گشت حكم به هم رسانيدن قوم خويش از گجرات و
هامش
( 1 ) . متن : « لكهى » . از متن انگليسى با توجه به پاورقى اصلاح شد .
( 2 ) . در تاريخ ابن خلكان مذكور است كه نوار زوجهء فرزدق خولهء بنت منظور بن زبان را كه زوجهء عبد الله زبير بوده است شفيع خود ساخت و فرزدق حمزة بن عبد الله بن زبير را كه از خولهء مذكوره بود و اين مرافعه پيش حضرت عبد الله بن زبير بوده است نه بر هارون خليفه و فرزدق نيز قبل از آن زمان بوده است . و مطلع شعرش اين است :اما بنوه فلم تنجح شفاعتهم * و شفّعت بنت منظور بن ربانا