تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
يك متضمّن حكمتى و مصلحتى بود بر هم خورد و جور و عصيان و تمرّد و طغيان در دور سلطان قطب الدين از سرنو احيا يافت و در عيش و كامرانى به روى خلق بگشود و چون ملك كمال الدين گرگ بعد از طلب الب خان و به سياست رسيدن او به گجرات رفته به درجهء شهادت رسيده بود ، عين الملك ملتانى از درگاه نامزد شده و آن فتنه را فرو نشانده ، نهرواله و ساير بلاد گجرات را باز در ضبط آورده ، سلطان قطب الدين دختر ملك دينار را به حبالهء خود آورده ، خطاب ظفر خانى داده به گجرات فرستاد و او مهمات آن ملك را بهتر و خوب‌تر از عين الملك سر كرد و هم در سال ثمان عشر و سبعمائة ( 718 ) سلطان قطب الدين با سپاه گران به جانب ديوگير متوجه شد و رايان آن ديار تاب مقاومت نياوردند و هرپال ديو را كه در مدت فترات بعد از رام ديو كه سر از اطاعت كشيده بود پوست از سر كند و ولايت مرهت نيز در تصرف قطبى درآمد و خسرو خان را چتر و دورباش داده جانب معبر نامزد گردانيد و يك لكهى را در ديوگير به نيابت گذاشته به جانب دهلى معاودت نمود و به نزديك بدرهء ساكون ملك اسد الدين بن يغرش خان را كه ملك خموش نام داشت و عم‌زادهء سلطان علاء الدين بود داعيهء سرورى در سر افتاده ، غدرى به سلطان انديشيد و سلطان را يكى از هواخواهان خبردار كرد . سلطان فرمود تا ملك اسد الدين را همانجا به قتل رسانند و بيست نفر را از خويشان يغرش خان كه از اين واقعه خبر نداشتند و بعضى اطفال بودند فرمان فرستاده حكم سياست كرد و چون به جهاين رسيد شادى كنان « 1 » سر سلاح‌دار را به گواليار فرستاد تا اهل و عيال خضر خان و شادى خان مقتول را با بقيهء اهل حرم علايى بعد از كشتن سلطان شهاب الدين به دهلى آورد و سلطان قطب الدين به تقريب آنكه خضر خان مريد سلطان المشايخ نظام الاوليا - قدس الله سره العزيز - بود با حضرت شيخ نسبت بىاعتقادى داشت و بر رغم حضرت او شيخ ركن الدين را از ملتان طلب نمود و شيخ‌زادهء جام را كه از منكران شيخ بود به خود اختصاص داد . بيت :
چون خدا خواهد كه پردهء كس درد * طعنش اندر سيرت پاكان برد ور خدا خواهد كه پوشد عيب كس * كم زند از عيب معيوبان نفس
هامش
( 1 ) . نسخه : كنه پسر .
منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 145 | توفيق سبحانى / عبد القادر بن ملوك شاه بداونى