مقابلهء مغول نشسته بود از سرحد ديپالپور بيايد و در دام افتد ، آن زمان هرچه داند از قوه به فعل آرد و عين الملك ملتانى را چند روزى عالم خانى خطاب داد آخر او به غازى ملك يكى شده مكتوبى به او نوشته مشتمل بر يك جهتى خود و فرار نمودن در روز معركه از دهلى به ديار خويش كه مالوه باشد و آمدن بعد از اقرار گرفتن مواهب « 1 » و امراى ديگر بعضى به طمع مناصب و جايگيرها رجوع به خسرو خان مىكردند و بعضى ديگر سركشى مىنمودند غازى ملك را بعد از شنيدن اين اخبار موحش عرق غيرت اسلام و حميت ناموس ولى نعمت خويش در حركت آمد و كمر همت بر انتقام گرفتن بر ميان جان بست و نامهها به ملوك اطراف بلاد فرستاده استمداد بر استيصال آن كافر نعمت نمود و ملك فخر الدين مكتوبى به طريق خفيه مشتمل بر فرار خويش از دهلى و طلب اسبان الاغ كه به زبان هندى آن را داك چوكى مىگويند و تعين كردن سواران بدرقه در راه هر كجا به جانب پدر فرستاد و شبى به اتفاق پسر بهرام الله « 2 » حاكم ملتان و اچه از دهلى با چندى از سواران به ايلغار بر سمت راه ديپالپور شتافت . بيت :
نشسته بر آن تازيانى براق * همى راند يك رويه با اتفاق
و غازى ملك خود پيش از آن در قلعهء سرستى دويست سوار فرستاده بود . چون خسرو خان از خواب غفلت بيدار شد ، رفتن ملك فخر الدين جونا را دليلى قوى به زوال نعمت دولت خود دانست و پسر قره قمار را كه عارض ممالك ساخته بود به تعاقب او فرستاد و او تا قصبهء سرستى رسيده و بر مقصود خود دست نيافته بازگشت و خسرو خان را اطلاع بر حقيقت حال داد و غازى ملك بعد از آمدن پسر خوشحالى بسيار اظهار نمود و عزم الملوك را كار فرموده در امضاى عزيمت جهاد داد تردد و مردانگى داده به صوب دهلى روانه گرديد و خسرو خان ، خان خانان برادر خود را چتر و دور باش داده و صوفى خان را با ديگر امراى اسافل و اراذل بر سر غازى ملك كه سالهاى بسيار در معارك مغول شمشيرهاى نمايان زده و همه جا مظفر و منصور بازگشته بود فرستاد و ملك بهرام الله حاكم ملتان و اچه نيز به مدد غازى ملك رسيد و فريقين در حوض تهانيسر جاى مصاف اختيار كردند و در اول
هامش
( 1 ) . نسخه : مزاهب .
( 2 ) . نسخه : ايبه .