ناصر الدين خسرو خان
كه نام او اول حسن براوربچه بود و در سنهء مذكور به اتفاق قبيلهء خويش بر تخت علايى و قطبى جلوس نمود و امرايى كه قبل از اين مذكور شدند خواهى نخواهى سر به اطاعت او درآورده او را مخاطب به اين خطاب ساختند و شعار اسلام روى به تنزل نهاد و رسوم هندوى و عادات كفر رواج يافت و بتپرستى و تخريب مسجد شايع شد و خسرو خان براى تأليف قلوب اگرچه زرريزىها و بخششهاى وافر نمود و اكثر خزاين علايى و اموال جمع آورده قطبى را در اندك فرصت به معرض تلف نهاد . مصراع :
الله الله كه تلف كرد و كه اندوخته بود
اما دلهاى خواص و عوام از اين حرامنمكى و بىدينى او به طورى نرميده بود كه به دست توان آورد .
و در سنهء احدى و عشرين و سبعمائة ( 721 ) خسرو خان چندى از اولاد سلطان علاء الدين مثل ابو بكر خان و على خان و بهادر خان « 1 » را ميل در چشم كشيد و بعضى از امرا مثل عين الملك و ديگران را متفرق گردانيده هنود و رنود بر اغلب ديار كامياب و كامكار شدند و سيل خرابى بر اهل اسلام شبخون آورده عرض و مال ايشان را درربود و خانمانها به باد فنا در داد و واقعهء غزان كه در زمان سلطان سنجرى روى نموده بود از ياد رفت و اين بيت حسب حال مردم بود ، بيت :
شاد الّا به در مرگ نبينى مردم * بكر جز در شكم خاك « 2 » نيابى دختر
و خسرو خان فرامين به اطراف فرستاده خلق را به جانب خويش استدعا كرد .
يوسف صوفى براوربچه را صوفى خان و اختيار الدين سنبل را حاتم خان خطاب كرد و كمال الدين صوفى را وكيل درى و پسر قره قمار را عارض الملكى داد و ملك فخر الدين جونا پسر غازى ملك را بر آخر بيگى مقرر داشت و دل او را از همه بيشتر به دست مىآورد تا باشد كه به تقريب او غازى ملك نيز كه از امراى كبار علايى در
هامش
( 1 ) . در متن فارسى پهار خان . با توجه به ترجمه انگليسى تصحيح شد .
( 2 ) . نسخه : مام .