تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منتخب التواريخ ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
سبك زان « 1 » صف سرهنگان برون جست * تو گويى خواهد از وى موج خون جست « 2 » ز راه قهر دامن دركشيده * به خونريز آستينها بركشيده ز فرمان بنده تيغ گوهرين جست * كشيد و كرد دامان قبا چست شهادت خواست از خضر اندر آن كاخ * چو تسبيح درخت از سبزى شاخ سياست را فلك زارى همى كرد * شهادت را ملك يارى همى كرد در فردوس رضوان باز كرده * همه حوران درود آغاز كرده از آن بانگ شهادت كامد از شاه * شهادت‌گوى شد هم مهر و هم ماه چو بر شد خنجر و شه جعد برداشت * در آن منزل فغان رعد برداشت سپر مىكرد خورشيد از تن خويش * ولى تقدير يكسو كرده از پيش كند تيغ قضا چون قطع امّيد * نه مه داند سپر گشتن نه خورشيد به يك ضربت كه آن نامهربان كرد * سر شه در كنارش ميهمان كرد به خون شستن بر آن شد چرخ دولاب * كه سازد چشمهء خورشيد را آب ولى چون در تن از جان دم نبودش * برون جانب ز خون شستن چه سودش دولرانى كه با فرخندگى بود * خضر خان را زلال زندگى بود چو خضر چرخ با او در كمين گشت * همان آب حياتش تيغ كين گشت چو ديدم اندرين شيشه به تمييز * بسى هست آب حيوان خضركش نيز برآمد جان عاشق خون فشانان * ولى مىگشت گرداگرد جانان گلى كز وى چكيدى قطره خونى * فشاندى خون صد رويى به رويى به جاى آب از آن گل خون كشيدند * نگه كن تا گلابش چون كشيدند
و چون بنياد اين استيصال در خاندان علايى افتاد يكى از مجذوبى پرسيد كه اين چه مىشود ؟ گفت چون علاء الدين آتش در خان و مان عمّ ولى نعمت خود زد ، بر خانمان او نيز همان معامله مىرود . بيت :
درين پر صدا گنبد مانوى * سخن هر چه گويى همان بشنوى
به هر تقدير بعد از تسلط سلطان قطب الدين جميع ضوابط و قوانين علايى كه هر
هامش
( 1 ) . نسخه : سگىزان . ( 2 ) . از اين مصراع تا مصراع : ز فرمان بنده تيغ . . . در سه نسخهء بداؤنى نيامده ، از عشيقه نقل شد .