سبك زان « 1 » صف سرهنگان برون جست * تو گويى خواهد از وى موج خون جست « 2 »
ز راه قهر دامن دركشيده * به خونريز آستينها بركشيده
ز فرمان بنده تيغ گوهرين جست * كشيد و كرد دامان قبا چست
شهادت خواست از خضر اندر آن كاخ * چو تسبيح درخت از سبزى شاخ
سياست را فلك زارى همى كرد * شهادت را ملك يارى همى كرد
در فردوس رضوان باز كرده * همه حوران درود آغاز كرده
از آن بانگ شهادت كامد از شاه * شهادتگوى شد هم مهر و هم ماه
چو بر شد خنجر و شه جعد برداشت * در آن منزل فغان رعد برداشت
سپر مىكرد خورشيد از تن خويش * ولى تقدير يكسو كرده از پيش
كند تيغ قضا چون قطع امّيد * نه مه داند سپر گشتن نه خورشيد
به يك ضربت كه آن نامهربان كرد * سر شه در كنارش ميهمان كرد
به خون شستن بر آن شد چرخ دولاب * كه سازد چشمهء خورشيد را آب
ولى چون در تن از جان دم نبودش * برون جانب ز خون شستن چه سودش
دولرانى كه با فرخندگى بود * خضر خان را زلال زندگى بود
چو خضر چرخ با او در كمين گشت * همان آب حياتش تيغ كين گشت
چو ديدم اندرين شيشه به تمييز * بسى هست آب حيوان خضركش نيز
برآمد جان عاشق خون فشانان * ولى مىگشت گرداگرد جانان
گلى كز وى چكيدى قطره خونى * فشاندى خون صد رويى به رويى
به جاى آب از آن گل خون كشيدند * نگه كن تا گلابش چون كشيدند
و چون بنياد اين استيصال در خاندان علايى افتاد يكى از مجذوبى پرسيد كه اين چه مىشود ؟ گفت چون علاء الدين آتش در خان و مان عمّ ولى نعمت خود زد ، بر خانمان او نيز همان معامله مىرود . بيت :
درين پر صدا گنبد مانوى * سخن هر چه گويى همان بشنوى
به هر تقدير بعد از تسلط سلطان قطب الدين جميع ضوابط و قوانين علايى كه هر
هامش
( 1 ) . نسخه : سگىزان .
( 2 ) . از اين مصراع تا مصراع : ز فرمان بنده تيغ . . . در سه نسخهء بداؤنى نيامده ، از عشيقه نقل شد .